فمنيست


                                                           فمینیسم در فراز و فرود
مقدمه
    زنان همواره نیمه ی مؤثری از پیکره ی انسانیت وجوامع بشری بوده اند، ولی به دلایل بسیار در سده اخیر وبه ویژه در دهه های نزدیکتر به دوران ما وپس از جنگ جهانی دوم به طور گسترده وارد مرحله تازه ای از زندگی اجتماعی ومدنی خود شده اند. این واقعیت از سویی برخاسته از گرایش ونیاز غیر قابل انکار آنان وجوامع بشری به پذیرش وتثبیت نقشی مؤثرتر وجایگاهی شایسته تر برای ایشان بوده است و هم به نوبه خود مسائل جدید دیگری در باره آنان را در پی داشته که طبعاً مایه تأملات وپژوشهای اندیشمندان، ومربیان،روانشناسان ،حقوقدانان و....... ، بوده است؛ به گونه ای که می توان از این فرایند به «نهضت اجتماعی زنان» یاد کرد. این «رستاخیز نوین زنان» که برای استیفای حقوق هرچه کاملتر آنان برپا شد به پدیده فمینیسم مشهور شده است.
     فمينيسم که امروزه در جهان شيوۀ زندگي زنان بسياري را تغيير داده است، مانند پدیده های دیگر به طور تدریجی شکل گرفته ومراحل مختلفی را تا کنون طی کرده است. اين جريان در نهایت درصدد حذف نقش هاي جنسيّتي و رهاسازي زنان از نقش هاي محدودکننده است. اين نقش هاي محدودکننده، عوامل مختلفي دارند. به طور مثال، ايفاي نقش هاي خانوادگي با عنوان همسر و مادر، ازجمله عوامل محدوديت زا در اين مکتب تلقّي مي شود. ديان پاسنو، از منتقدين فمينيسم، در اين باره ميگويد: «فمينيست ها و همکارانشان با استفاده از روان شناسي و آموزش، يک نسل کامل را با اين طرزتفکرکه اساساً دو جنس هيچ تفاوتي با هم ندارند و فرهنگ نيازمند تغيير در روش نگرش به مسئلۀ مذکر و مونث است، شست وشوي مغزی دادند.» (ستایش راد، 1396، 7 بهمن، روزنامه کیهان، ص8).
    جنبش زنان براي رهاسازي از اين محدوديت ها، دختران را تشويق مي کند تا با اولويّت قائل شدن براي تحصيلات و اشتغال با هدف کسب موقعيّت هاي اجتماعي و اقتصادي، ازدواج را به تأخير اندازند و پس از ازدواج نيز فرزندآوري را به سال هاي پاياني سنين باروري خود واگذار کنند و پس از تولّد فرزند خود نيز مسئوليّت تربيت فرزندشان را به مهدکودک بسپارند؛ بدون آنکه از آثار و پيامدهاي ناشي از فرار از مسئوليت فردي خود و کوتاهي در تربيت نوزادان و  کودکان آگاهي داشته باشند، چراکه به هيچ وجه قابل تصور نيست مهدکودک بتواند جايگزين انرژي، تعهد، توجّه ومحبّت و ايثاري شود که مادر حاضر است نثار فرزند خود کند.
 
     
   در يک طرح تحقيقاتي که گروهي از محققان دربارۀ آثار و پيامدهاي اجتماعي فمينيسم انجام دادند، نتايج تکان دهنده اي به دست آمد. گزاره هايي از قبيل نابودي معيارهاي اخلاقي، نفوذ بيش از اندازه در بين زنان، رواج بي بندوباري و همجنس بازي، بي احترامي به شخصيت و هويت زنان، ناديده گرفتن آموزه هاي مذهبي و ديني، تضعيف شديد خانه و خانواده و فروپاشي اجتماعي،کاهش زاد و ولد و افزایش طلاق وخشونت نسبت به زنان تنها قسمتي از اين گزارش بود.
      امّا سؤال این است که چگونه با وجود اين حجم از مخاطرات، باز هم به نظر مي رسد گرايش نسبتاً عمومي نسبت به حمايت از اين تفکّر وجود دارد؟ علل وعوامل پیدایش فمینیسم کدامند؟ آیا روابط سخت گیرانه ومرد سالار جوامع غربی در پیدایش فمینیسم مؤثر بوده یا خیر؟ بن مایه اصلی دید گاه فمینیسم چیست؟ به نظر فمینیست ها، تفاوت های جنسی منشأ زیست شناختی دارد یا برساخته جامعه است؟سؤال هایی از این دست ذهن هر پژوهش گری را به خود مشغول می کند وپاسخ مناسب خود را طلب می کند.
        به نظر می رسد اقبال عمومی نسبت به فمینیسم از یک سو ناشی از عدم آگاهی زنان از عواقب این پدیده واز سوی دیگر تأثیر پذیری از تبلیغات استعمار گران است. فرضیه دیگر این است که بر خلاف دید گاه غالب در میان فمینیست ها که تفاوت های جنسی را محصول حیات جمعی می دانند، این تفاوت ها از ذات وطبیعت انسان ها سر چشمه می گیرد ولازمه زندگی انسان است. همچنین علاوه بر تحولات در دوران جدید، از جمله تجربه گرایی واومانیسم؛ مدرنیسم ونسبی گرایی اخلاقی، سیستم برده داری ونظام سنتی سخت گیرانه نسبت به زن، واکنش هایی در پی داشته که بستر ساز خیزش زنان برای جبران فرودستی آنان بوده است.
      سير تحولات فرهنگي جامعه ما نیز ، ضرورت تبيين و نقد ديدگاه‌هاي فمينيستي را روشن مي‌سازد. در همین راستا این پژوهش ابتدا به بررسی معنای فمینیسم وخاستگاه آن پرداخته وسپس با توجّه به  تحوّلات درونی این خیزش برخی علل پیدایش آن را مورد موشکافی قرار داده وسپس تناقضات درونی فمینیسم بر ملا و راه کار های عملی جهت کاهش پیامد های نا گوار آن ارائه کرده است. این قبیل تحلیل ها به عمل نیروی شهربانی می ماند که می کوشد تا با آگاهی بخشی وآموزش شهروندان، از آسیب ها جلوگیری کند، تا راه نیکو کاری بازشود. امید آنکه مطالب تحقیق آموزنده باشد و مورد توجّه ارباب فضل قرار گیرد.
 
 
عبور از پيشينه
        به لحاظ تاریخی، فمینیسم واژه‌اي نوین است، ولی قدمتی به اندازه تاریخ بشر دارد. مبنای اندیشه فمینیسم که در زبان فارسی «زن گرایی»،«زن محوری» و «زن مداری» است، تساوی حقوقی زن و مرد بوده است. اولین آثار فمینیستی را زنان در دهه 1630نوشتند. جنبش زنان در سال های 1780و1790 متمرکز تر شد؛ و زنان از سال 1790به خلق نظریه های فمینیستی پرداختند در سال1790 کتاب کیفیت دو جنس نوشته جودیت سارجنت مری، ودر سال1792 کتاب حقانیت حقوق زنان اثر مری ولستون کرافت  اندکی پیش از تولد اگوست کنت منتشر شد.
        با آغاز قرن بیستم، مبارزه فمینیست‌ها علیه مردان سازمان یافته‌تر شد و زنان به عرصه‌های علوم و مسایل تحقیقاتی قدم گذاشتند و کوشیدند تاریخ، جامعه شناسی، روان شناسی، اقتصاد و ... را که عرصه‌هایی کاملاً مردانه بود، با بینش زنانه تفسیر و بررسی کنند. از ویژگی‌های دیگر این قرن، تنوع و چند گانگی در اندیشه فمینیسم است که منشأ پیدایش تفکرات متفاوتی در این جنبش شد نظیر فمینیسم لیبرالیستی، مارکسیستی، رادیکالی وسوسیالیستی ورنگین.
      فمينيسم در ابتدا براي استیفای حقوق اجتماعي زنان اعم از حقّ رأي، حقّ مالكيّت ، حقّ ارث و . . . شكل گرفت پس از شكست جامعه مردسالاري زنان به تدريج به حقوق خود و نيز ايده نفي تفاوتها دست يافتند و پس از آن اين گرايش به شكل جنبش و نهضتي سياسي نمو كرد.
      به لحاظ علمی نیز تا کنون درباره فمینیسم بحثهای فراوانی صورت گرفته وآثار متعددی منتشر شده است، «نظریه فمینیستی» جرج ریتزر، «فمینیسم قدم اول» نوشته سوزان الیس وهمکاران، «جنس دوم» اثر معروف سیمون دوبووارکه در هفته اول پس از انتشار نخستین جلد بیست ودو هزار نسخه از آن به فروش رفت و«جنس اول» که هلن فیشر در آن از پیشنهادی جسورانه سخن می گوید و مدنیّت جنسی را تبلیغ میکند ودیگر منابع موجود، که اغلب توسط اندیشمندان ایرانی به زبان فارسی ترجمه شده، همّت ونبوغ هر صاحب ذوقی را به خود می خواند وچونان حکمرانی ستمگر تمام اندیشه ی پژوهشگر را به تسخیر در می آورد.
     از ميان دانشمندان  ایرانی نیز بسیارند کسانی که به موضوع فمینیسم پرداخته اند. نظام حقوق زن در اسلام اثر مرتضي مطهري؛ که جایگاه زن را در اسلام به تصویر می کشد ودر فصول پی درپی به تفاوتهای زیستی زن ومرد پرداخته است و كتاب درآمدي بر نظام شخصيت زن در اسلام نوشته محمدرضا زيبائي نژاد و محمدتقي سبحاني، که کتابی روان است و زن را ازمناظر مختلف بررسی میکند، زن در آينه جلال و جمال، عبدالله جوادي آملي و و فمينيسم و دانش هاي فمينيستي كه ترجمه و نقد تعدادي از مقالات دايرة المعارف فلسفي روتليج است ونگاهی به فمینیسم، نهاد مقام معظم رهبری در دانشگاه ها؛ همچنین منابع الکترونیکی (اینترنتی) موجود نیز به سهولت کار تحقیق می افزایند.
روش تحقيق
 روش گردآوري مطالب، روش تركيبي است يعني در آن ازروش هاي كتابخانه اي، تعريفي، مقايسه اي، خلاصه نويسي و توصيفي استفاده شده است. پس از انتخاب موضوع، منابع به شیوه فهرست خواني انتخاب شد و ضمن ياد داشت برداري از مطالب، مورد تصرف، تلخيص و بازنگري قرار گرفت و در نهايت به شكل مدون در آمد. امید است که چون به نظر ارباب فضل مشرّف گردد، اگر بر خللی یا زللی اطلاع یابند، پس از تشریف اصلاح عفو وگذشت را که از عادات سادات وسادات عادات است استعمال فرمایند. وتمهید عذر را به انعام قبول تلقّی کنند. زیرا نگارنده قبول دارد که با قلّت بضاعت وعدم احاطت بر صناعت شروع کرده است. (و إنّه المُجِیِبُ اللَطیِف)
تعریف و تاریخچه فمینیسم
        کلمه« فمینیسم» در اصل واژه فرانسوی است واز ریشه ( Feminine )، زنانه، مادینه، زن آسا، مؤنث است که در زبان فرانسوی وآلمانی معادل ( Feminin)به معنای زن یا جنس مؤنث بوده واز ریشه لاتینی (Feminin) اخذ شده است.( Webster, 1898, p.708) این واژه اولین بار در سال 1873 وارد زبان فرانسه شد. واژه یاد شده در فارسى به این  معانى آمده است: طرف دارى از زنان، هوادارى از حقوق و آزادى زنان، آزادى خواهى زن، زن ورى، زن گرایى و مؤنث گرایى. (عمید، 1371، ج2، ص1551)
.   فمینیسم نظریه ای است که به برابری زن ومرد از جنبه های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی وحقوقی معتقداست. فمینیسم ابتدا جنبش اجتماعی زنان فرانسه ودیگر کشور های مغرب زمین در برابر نابرابری های  حقوقی، اقتصادی وسیاسی بود. اصلاحات قانونی از دهه 1890میلادی حق رأی همگانی مردان را به رسمیّت شناخت وهمین امر، تبعیض میان زنان ومردان را بیش از پیش اشکار نمود. فمینیسم در موج اول خود به «جنبش حق رأی» معروف شد، به اصلاحات حقوقی وسیاسی نظر داشت واز این رو می توان آن را نهضت دفاع از حقوق زنان دانست. (آراسته،1384، ص209)
از دهه 1960 با طرح افکار ایدئولوژیک در تحلیل علل فرودستی زنان، موج دوم فمینیسم آغاز گردید. طرح مباحث زنانه در علوم انسانی وتوجّه به معرفت شناسی فمینیسم در این مرحله غالب بود وبه همین سبب موج دوم مبتنی بر نظریه پردازی های مشخص علمی شکل گرفت. جمله معروف سیمون دوبووار مربوط به همین دوران است. «هیچ فردی زن زاده نمی شود، بلکه بعدها زن می شود» (میر دامادی، 1379، ص195). ننسی. جی. چودرو بر این عقیده  بود که زندگی شخصی وجمعی وعمومی-کار،تحصیلات وانتخابات- جنبه سیاسی دارد. از این رو شعار «هرانچه شخصی است، سیاسی است».را در پاسخ به سؤال های فمینیست های دانشگاهی موج دوم مطرح می کرد. (میر دامادی، 1379، ص350.
 در این دوره نقد فرهنگی نسبت به زبان، فلسفه، هنر، علم، رفتارهای اجتماعی ونوع پوشش مورد تأکید قرار گرفت وتمامی این حوزه ها به عرصه ای برای مبارزات فمینیستی تبدیل شد.
     از نیمه دهه 1970-1990زمینه ظهور موج سوم شکل گرفت، که در حقیقت از سویی مرهون تحوّلات نظام سرمایه داری واز طرفی واکنشی نسبت به تند روی ها ویک جانبه گرایی های موج دوم بود مهمترین ویژگی این مرحله را می تو ان تأکید بر تفاوتها و نفی ارائه نظریه واحد فمینیستی دانست. این موج گرچه در عمل فمینیسم را با بحران مواجه کرد اما در مقام نظر گامی به پیش شمرده میشود. (آراسته،1384، ص210)
    در مجموع امواج مختلف فمینیسم در مسیر استیفای حقوق زنان فراز وفرودی را از سر گذرانده است که برای هر صاحب ذوقی قابل تأمل است. این نهضت ابتدا کوشید تا زنان را از قید وبند های مرد سالاری برهاند واز محیط خصوصی منزل به صحنه عموی کار وتلاش وسیاست وارد کند. سپس به زنان آزادی بی قیدو شرط ارزانی داشت که به خشونت به اعتنایی لاقیدی و ترویج فرهنگ وارونه و وارونگی فرهنگی شد. گرایش به خوش گذرانی و سپری کردن چهار شنبه ها در سویینبرکلاپ ها گوشه ای از این وارونگی است. زنان در نهایت رهایی به آتش زدن سینه بندها ی خود و عشوه گری با مرد ها و هجوم بردن به اتاق های مرد ها ی عضو انجمن برادری وقرار گرفتن زیر پوشش آنان پس از خاموشی چراغ ها مختصری از آثار ونتایج فمینیسم است. اما اکنون موج چهارمی در حال شکل گیری است که در آن زنان خواستار باز گشت به خانه وجایگاه نخستین خود هستند.  ولی نمی خواهند برخی فشارهای سنتی مرسوم در دوران مرد سالاری گذشته را دو باره تجربه کنند. در حالی که تشنه تجربه همسرو معشوقه و محبوبه بودن وفرزند آوری و پروش کودکان خود هستند؛ نمی خواهند رقیب مقتدر ومدعی وهم طراز و طلب کار دائمی مرد وهمسر خود باشند. زیرا متوجه شدند که این دو باهم قابل جمع نیستند.
   به سوی رهایی
   ممکن است برخی از زنان بگویند در اروپا وممالک غربی زنان آزادند وچنین وچنان سرنوشتی دارند. غافل از اینکه زنان غربی تا حدود دویست سال پیش از کمترین امتیازی برخوردار نبودند. وبه نوعی فاقد حقوق انسانی بودند، (مطهری،1385، ص123) . زنان حق مالکیّت نداشتند واگر درآمدی کسب می کردند خود حق برداشت نداشتند وشوهرانشان حقوق آنان را از کارفرما می گرفتند. متأسفانه ظلم وستم علیه زنان در دنیای غرب ،بیشتر ریشه در ساختارفکری وفرهنگی دارد وشبیه ظلم وستم بر زنان در جوامع دیگر نیست. در چوامع غیر غربی ظلم به زنان یک رفتار منفی بوده و هست، در حالی که در فرهنگ غرب بحث روی انسان بودن یا انسان نبودن او بوده است. ارسطو زن را نسخه دوم مرد می داند و با نهایت تأسف این طرز فکر وارد متون مقدس شده وامروز واقعاً یک مسیحی متدین چنین می پندارد و عملاً با همین منظر به زن ودختر خود می نگرد. (طاهرزاده ،1387،ص232)
        زن در کشور های غربی حق رأی نداشت، آزادی نداشت واغلب مانند بردگان از نیروی کار آنان در منزل استفاده می شد. زن در رابطه با مرد معنی پیدا می کرد. به نظر می رسد زن غربی در آن زمان اگر شادی یا خنده ای  هم به لب داشت این شادی او با یک غمی همراه بود.                                                                   
تابلو نقاشی                                                              
                                                                                                                    مونا لیزا اثر لئوناردو داوینچی                 دهان بند آهنین برای مهار زنان غربی در دوران گذشته
  
      ویل دورانت در فصل نهم از کتاب «لذات فلسفه» پس از نقل برخی نظریات تحقیر آمیز نسبت به زن از ارسطو، نیچه، شوپنهاور و برخی نظریات کتب مقدس، و اشاره به این که در انقلاب فرانسه باوجود آن که سخن از آزادی زن هم بود، اما عملاً هیچ تغییری رخ نداد، می گوید: «تاحدود سال 1900 زن به سختی دارای حق بود، که مرد ناگزیر باشد از روی قانون آن را محترم بدارد». (.زریاب، 1371، ص150) به نظر او، رهایی زن از عوارض انقلاب صنعتی است. زنان، کارگران ارزانتری بودند، وکارفرمایان آنان را برمردان سرکشِ سنگین قیمت ترجیح می دادند. یک قرن پیش در انگلستان پیدا کردن کار برای مردان دشوار گشت، اما اعلان ها از آن ها می خواست که زنان وکودکان خود را به کارخانه ها بفرستند. نخستین قدم برای آزادی مادران بزرگ در انگلستان قانون 1882 بود. به موجب این قانون زنان بریتانیایی از امتیاز بی سابقه ای برخوردار می شدند، یعنی پولی را که به دست می آوردند حق داشتند برای خود نگهدارن. این قانون اخلاقی عالی مسیحی را کارخانه داران مجلس عوام وضع کردند تا بتوانند زنان را به کارخانه ها بکشانند. از آن سال به بعد سود جوئی مقاومت ناپذیري، آنان را از بندگی وجان کندن در خانه رهانید، وگرفتار جان کندن در مغازه ها وکار خانه ها کرد. (مطهری،1385،ص17)
   مجسمه آزادی
    ای کاش سرنوشت زن در غرب ودوران جدید به همین جا ختم میشد. تولید روز افزون براثر تکامل صنعت از نیروی جاذبه وزیبایی زن استمداد طلبید وازقدرت افسونگری او برای تحمیل مصرف بر مصرف کننده بهرمند شد. زن این بار با گرو گذاشتن شرافت و حیثیت خود وارد صحنه جدیدی شد، وسیله ای شد برای تبلغات فروش کا لا های تولیدی کارخانه ها.  بعد ازصدها سال که مردان همه کاره بودند وعنان زندگی را در اختیار داشتند، زنان به پا خاسته وگفتند، مشعل را بدهید بیاد تا زنان به دست گیرند. آنان برای رهایی خود تلاش کردن و می خواستند برای زندگی، درآمد وبدنشان خودشان تصمیم بگیرند.
      اززمانی که قوانین کشورهای غربی فرمان بری را دیگر در شمار تکالیف زوجه قرار نداد، زن به صورت فردی صاحب رأی در آمده است. این آزادی با استقلال اقتصادی همراه شد وبخش اعظم فاصله بین مرد وزن با کار پر شد. این عبارت از زبان یک زن کار گر بیان شده است. «هرگز از کسی چیزی نخواسته ام، خودم به تنهایی موفق شده ام». او از اینکه شخصا نیاز های خود را بر می آورد، به اندازه راکفلر احساس غرور می کند.(صنعوی،1382،ص620)
     مجسمه آزادی یک زن است مشعل دار آزادی یک زن است. زنان گفتند همه آنچه را که مردان به واسته مرد بودنشان دارند ما زنان هم می خواهیم داشته باشیم. آنان تقسیم کار را که بر اساس آن مرد مسؤول حوزه عمومی –یعنی کار، ورزش، جنگ، دولت – وزن در حوزه خصوصی خانه قرار می گرفت مورد تردید قرار دادند، و آموزش عمومی را برای همه اعم از مرد وزن لازم دانستند. و تا  آن جا به پیش رفتند که کوشیدند تفاوتهای جنسی را به کلی از بین ببرند.(جلالی نائینی،1380،ص5-18).
انقلاب جنسی
     «زن چیست؟» این سؤالی است که سیمون دوبوار نظریه پرداز معروف موج دوم فمینیسم، در سال 1949 در کتاب مشهورش، جنس دوم مطرح کرد. او بر این باور بود که زن چیزی نیست جز نتیجه و محصول نیرو های اجتماعی واقتصادی. به عقیده او«زن، از شکم مادر، زن متولد نمی شود بلکه تحت شرایط اجتماعی واقتصادی است که به یک زن تبدیل می گردد»(صفاریان،1381،ص3)
این نکته معروف دوبوار که «هیچ فردی زن زاده نمی شود، بلکه بعدها زن می شود»، به صورت بخشی از فرهنگ غرب در آمده وهمیشه به عنوان خلاصه ای از دید گاه ساخت گرایی اجتماعی در باره تفاوت جنسی تلقی می گردد، (میر دامادی ،1379،ص195). دوبوار بدون آنکه تردیدی به خود راه دهد با صراحت می گوید.« هیچ سرنوشت زیستی، و روانی واقتصادی، سیمایی را که ماده انسانی در دل جامعه به خود می گیرد تعریف نمی کند؛ تمدن یک کلیت است که این موجود، موجودی واسطه وبینابینیِ مرد و اخته را که زن نامیده می شود را به وجود می آورد».(صنعوی، 1396،ص15)
بر اساس این دیدگاه آن چیزی که در طول تاریخ موجب ظلم به زنان شده، و آنان را در ردیف جنس دوم قرار داده، وجود نقش های جنسیتی است واگر زن بخواهد به حقوق برابر با مرد برسد باید با نقش های جنسیت مقابله کند. وآنچنان در این مسیر جانب افراط راپیش گرفتند که گفتند: نقش های جنسیتی معلول جامعه مرد سالار است.
 سر انجام به این توهم رسیدند که زن از نظر احساس وعاطفه وتوان جسمی با مرد تفاوت ندارد وتاریخ مرد سالاری این ها را بر زنان تحمیل کرده  است. ومتأسفانه بسیاری از زنان غربی این شعار را باور کردند وگفتند: نقش جنسیتی یکی نقش مادری ودیگری نقش همسری است، وچون زنان این دو نقش را پذیرفته اند مورد ظلم قرار گرفتند ولذا فمینیسم های افراطی تا مرز نفی مادری وهمسری برای زنان جلو رفتند وتاکید داشتند  فشارهای اجتماعی و فرهنگی باعث منفعل نمودن زنان در برابر مردان گشته است. در الگوی دوجنسیتی، زنان و مردان هردو توانایی پذیرش و انجام نقش های یکدیگر را به طور مشابه دارند.
خانم ننسی چودودرو در اثر معروف خود با عنوان «باز تولید مادری» که در سال(1978) به چاپ رسید، در باره علت مادری کردن زنان وچگونگی شکل گیری الگوی جنسی مطالبی را از دیدگاه فمینیستی خود بیان کرده که او را در ردیف مشهورترین نظریه پردازان موج دوم فمینیسم قرار داد. چودورو نظریه کسانی را که مادری را یک واقیعیت زیستی می دانند به چالش می کشد وتوضیح آنان را نا کافی میداند و می گوید:« اینکه زنان کودکی را به دنیا می آورند واغلب از آن مراغبت و پرستاری می کنند، هیچ دلیل منطقی ارائه نمی کند که باید همان کسانی باشند که در تمام اوقات شبانه روز وظیفه مراقبت ومواظبت از وی را بر عهده داشته باشد.» (میر دامادی، 1379،ص352)
در ادامه چودورو به زنانی که در برخی جوامع مادر کودک نیستند ولی از کودک مراقبت می کنند اشاره می کند ومی گوید: «هیچ دلیل زیستی وجود ندارد که پدران در امر نگهداری از کودکان نا توان با شند.» وبالاخره آنکه عوامل زیستی توضیح چندانی در باره کیفیت ومعنای مادری وروابط فرزندی ارائه نمی دهد.این جمله معروف چودورو است که می گوید: «دلیل مادری کردن زنان، مادری کردن زنان است.» (میر دامادی، 1379، ص358).
چودورو بر اهمیت این واقعیت که مادر اولین شخص است، که همه کودکان اعم از دختر و پسر با او ارتباط دارند، تأکید می کند. در طول سال های اولیه زندگی کودکان، یک ارتباط قوی با مادر و یا هر سرپرست زن دیگری ایجاد می شود. از آنجایی که این ارتباط اولیه قوی همیشه با یک زن است، اولین تعیین هویت کودکان مربوط به جنس زن است. وقتی کودکان بزرگتر و مستقل تر می شوند، آنها نیز نیاز دارند که این ارتباط قوی را که دردوره نوزادی با آن فرد مؤنث داشتند کاهش دهند. همچنین کودکان یاد می گیرند که زنانگی و مردانگی چیست. برای دختران این کار به طور نسبی آسان تر است. چون مادر اولین شخصی بوده که توسط آنها شناسایی شده است. اما تئوری های روان کاوانه اشاره می کنند که دستیابی به هویت جنسیتی برای پسر سخت تر است، چون در این مرحله، او اولین شناسایی از زنانگی را رد می کند. علاوه بر این، از آنجایی که پدران و دیگر مردان بخش اصلی زندگی کودکان پسر نیستند، ممکن است به وجود آوردن یک ایده قوی از اینکه واقعاً مردانگی چیست، سخت باشد.
     چون پسران به صورت ملموس درک کرده اند که زنانگی چیست، آن ها مردانگی را بر اساس زنانه نبودن تعریف می کنند. پسران در روابط و رفتارهایشان با دیگران زنانگی را کم ارزش می کنند و وابستگی شان را به جهان زنانه انکار می کنند و طبق اصطلاح روان کاوی، وابستگی زنانه ای را که در ارتباط اولیه شان با مادر به وجود آمده است سرکوب می کنند. در نتیجه، هویت جنسی پسران ضعیف تر از هویت جنسی دختران است. زیرا خود پنداره مردها بر اساس فردیت و استقلال شکل می گیرد، در حالی که خود پنداره زنان بر اساس مسئولیت، پرورش دهندگی، مراقبت، از خود گذشتگی و روابط فردی شکل می گیرد. وی بر خلاف فروید که معتقد بود زنان از نظر انگیزه مادری و گرایش های، ارتباطی در زن ها تنها راه بقای فرهنگ هاست او برخلاف فروید معتقد است که زنان از نظراخلاقی کهترند، تفاوت در گرایش های اخلاق بین دو جنس را مطرح کرد. چودورو معتقد است که   انگیزه مادری و گرایش های، ارتباطی در زن ها تنها راه بقای فرهنگ هاست.
 
نهایت رهایی
      در نظامات حکومت غربی، دو نظام ظهور کرد که هر یک به نوعی ارزش های دینی وسنتی را کنار زدند  وکوس الوهیت سر دادند. یکی از این نظامه ها لیبرالیسم را مبنا قرار داد،و دیکری نظامی بود که از اندیشه های هگلی تغذیه می کرد وسر انجام در شکل مارکسیسم تجلی کرد. اولی از مسیری رفت که به ورطه شرک غلتید وتقنین وتشریع رااز اوصاف انسان دانست. به عبارت دیگر ملت جانشین خدا شد. دومی نیز دولت را جانشین خدا کرد.وسر انجام اومانیسم الحادی در مغرب زمین رخنه کرد وخواسته های بشری را مبنی قرار داد نه امر ونهی الهی. (سروش،1384،ص165)
     در نتیجه الگویی که غرب در حال حاضر برای زنان عموماً وزن غربی خصوصاً ارائه نموده عبارت است از یک موجودی که از میان آن همه ارزشهای وجودی، کرامت انسانی، خلق وخوی خدایی ورمز ورازهای شگفت آور واسرار آمیز که در وجود خویش به ودیعه دارد، به ابزاری تبدیل شده که فقط دو چیز دارد. زیبایی وجازبه جنسی، که هردو نیز در جهت منافع ومطامع سرمایه داری غرب به کار گرفته شده است.
     امروزه در کشور های غربی قوانین ومعیارهای جنسی درحال فروپاشی است دختران در غرب زودتر از گذشته روابط جنسی را در زندگی خود تجربه می کنند. زنان پیش از ازدواج با تعداد بیشتری از مردان معاشرت میکنند ودر طول زندگی مشترک زناشویی به تعبیر هلن فیشر: « طعم تجربیّات جنسی مطبوع تری را میچشند». (صفاریان پور، 1381، ص313). کندی رشد جمعیت فرزندان ناخواسته وخانواده های تک والدی و بسیاری از نا بسامانی های جنسیتی مانند حضور زوجین دراماکنی مانند «سویینگر کلاپ» ها و شنا کردن در استخر های مختلط در روز های چهارشنبه و معاشقه با مردان دیگر با حضور همسران خود گوشه ای از آثار زیانبار همین رهایی است.گرفتاری های ابنای آدم در قبال تمدن غرب، تنها برسی این مسأله نیست که ببینند در آنجا چه بر سر زنان آورده یا می آورند، زیرا در تمدن نوین غربی جنسیت مطرح نیست، بلکه اساساً سلامت وموجودیت همگان در معرض خطر قرار دارد. وطبعاً باید ضمن  توجه به وضع موجود باید به ریشه یابی مشکلات پرداخت ورا حل مناسب پیدا کرد.
      بدبختی وگرفتاری زنان در غرب ناشی از دوچیز است: یکی اینکه به جهت ضعف وناتوانی قادر به استیفای حقوق خویش نیستند، ودیگر این که چون جایگاه زن در حال حاضر برای نظام سرمایه داری غرب حکم حیاتی را پیدا کرده وسرمایه داران غرب در صددند تا زن را به همان گونه که که تا کنون به کار گرفته اند، حفظ کنند، به همین جهت به سختی اورا محاصر کرده اند و در واقع توان حرکت را از زن سلب نموده اند. در واقع به او آزادی بیرونی داده اند ولی از درون از زن یک برده  واغلب برده جنسی ساخته اند. در تمدن غرب به هر چیزی که  توجه کنی از یک طرف به زن غربی ربط پیدا می کند و اساساً بر هر چیزی نقشی از جای پای زن مشهود است.
    البته در این میان زنان منفردی هستند که در جنبه های خوب ومثبت تلاش می کنند ولی کمتر نامی از آنان به میان می آید وگویی ما حق نداریم آنان را بشناسیم. «حقنداریم مادام «دولاویدا»را بشناسیم که یک کارش تصحیح و تکمیل کتاب نفسانیات بوعلی سینا از روی نسخه متن رساله نفس ارسطو در زبان یونانی قدیم است. ما حق نداریم «مادام کوری» را بشناسیم که کاشف کوانتوم و رادیو اکتیو است.(نافعی فرد،1383) چهره ای  از زن اروپایی را به ما می شناسانند که فرزند قوه خیال ماست وبه سیله تصاویر روی جلد مجلات تبلیغاتی آبستن شده است. این فرزند نا مشروع تصویری است که موقعیت زن را چه در غرب وچه در شرق تا سر حد یک شیء بی ارزش تنزل داده است.
نگرش های فمینیستی
          «هلن فیشر» نویسنده وفمینیست مشهور، زن را جنس اول می نامد، و تفاوت های جنسیتی را محصول عوامل  بیولوژکی و روانشناختی معرفی می کند. (صفاریان پور،1381،ص9 ). « سیمون دوبووار» پیش از او در اثر معروف خود زن را جنس دوم خوانده و ساخت گرایی اجتماعی را با این عبارت خلاصه میکند و میگوید: «هیچ فردی زن زاده نمی شود، بلکه بعدها زن می شود». همچنین برخی به کلی مسائل تفاوت های جنسیتی وهویت های جنسی را مردود دانسته اند و کفته اند تفاوت رفتار با دختران و پسران است که نقش های جنسیتی را القا می کند. این گونه اظهارنظرهاای متفاوت موجب شد که فمینیست ها در مورد توضیح فرودستی زنان یا راهای رهایی آنان هم عقیده نباشند وما نتوانیم به سهولت فمینیست ها را طبقه بندی کنیم.
    هر نوع نظام طبقه بندی می تواند دل به خواهی وناقص از کار در آید. دل به خواهی از آن جهت که زنان را به اجبار در گروهی جای می دهیم که شاید خودرا متعلق به آن ندانند، وموضع معیّنی را که نماینده نوعی توافق کلّی میان بعضی عقاید فمینیستی است چنان توصیف می کنیم که گویی کلّیتی یک پارچه است. این طبقه بندی ناقص است چون تمامی نظریه های فمینیستی را در بر نمی گیرد. امّا در عین حال دانشمندان کوشیده اند نظریه های فمینیستی را که در جامعه غربی سهم مهم تری دارند در چهار نگرش متفاوت بگنجانند.
       این چهار نگرش را می توان به نگرش لیبرال/ اصلاح طلب، مارکسیست، رادیکال وسوسیالیستخلاصه کرد. هر چهار نگرش به علل ستم دیدگی زنان می پردازند و هر کدام برای چیرگی بر آن راه بردهایی پیشنهاد می کنند. هر چهار نگرش معتقدنند زنان در جامعه غربی سرکوب می شوند، امّا در بیان علل سرکوب وراه بردهای پیشنهادی خود برای چیرگی بر آن اختلاف نظر دارند. هدف لیبرال فیمینیسم برملا کردن شکل های آشکار تبعیض علیه زنان وپیکار برای اصلاحات قانونی وامثال آن برای رفع تبعیض است. فمینیست های مارکسیست دلیل عمده ستم برزنان را جلوگیری از ورودایشان به عرصه عمومی تولید میدانند، ومبارزه ی زنان برای رهایی را جزئی جدایی ناپذیر از پیکار طبقه کارگر(پرولتاریا) برای سر نگونی سرمایه داری به حساب می آورند.  برای رادیکال فمینیست ها کنترل مردان بر زنان (مرد سالاری) مسئله اصلی است و معتقدند که زنان برای رهایی خود از قید این کنترل راهی جز مبارزه وپیکار ندارند. فمینیست های سو سیالیست ستم بر زنان را علاوه بر سر مایه داری به مناسبات مرد سالاری نسبت می دهند. این گروه مدعی است که پایان یافتن سرمایه داری به خودی خود به رهایی زنان منجر نخواهد شد وزنان نباید از پیکار برای رهایی خودکنترل مردان دست بر دارند. (نجم عراقی، ص32)
      فمینیسم، عکس‏العملی در برابر ستم‏ها و نابرابری‏هایی بود که بر زن تحمیل می‏شد؛ اما در عین حال، تغییر و تحول در گرایش‏های فمینیستی گواه روشنی بر ناکارآمدی این نظریه در تأمین حقوق از دست رفته زنان است. عوارض سوئی همچون خصومت و تقابل زن و مرد، از دست رفتن ارزش‏های اخلاقی و تنزل شخصیت انسانی زن از جمله آنهاست. چنانچه جوامع اسلامی نیز بخواهند با تقلید کورکورانه، «فمینیسم» را وارد فرهنگ و مسائل اجتماعی خویش سازند، توالی فاسد، و مشکلات مضاعفی را به دنبال خواهد داشت؛ زیرا فمینیسم، ثمره طبیعی تغییرات اجتماعی جوامع غربی است؛ و زن مسلمان با بهره‏مندی از فرهنگ غنی اسلام نیازی به این تحول نداشته و پیروی از آن، جز گسیختگی فرهنگی و از خود بیگانگی ثمری نخواهد داشت
 
 
 
 
     در گزارشی که سامانه «آرمان مدیا» تهیه کرده و روی خط https://www.1film.ir/normal)-version/movie/enghelab-e-jensi-2)- قابل دست رسی است، با عنوان« انقلاب جنسی 2»،
بیایید به فرانسه برویم همان جا که برای اولین بار ندای انا الحق فمینیست ها بلند شد. از کنار برج ایفل با زنانی که برای بازدید برج آمده اند وملیّت های مختلفی دارند گفت و گو کنیم، درفرانسه، کنار همان نماد آهنین در شهر پاریس.
 
 برج ایفل در پاریس
     زنان زیادی اینجا هستند ژاپنی نیوزیلندی فرانسوی از روسیه ودیگر ملیّت ها. گزارشگر، از زن ژاپنی سؤال میکند، «زن بودن بهتر است یا مردبودن؟» پاسخ زن ژاپنی این است، یکسان؛ یعنی حقوق زن و مرد در دیار ما برابر است. زن روسی می گوید در روسیه زن بودن از مرد بودن بهتر است زیرا زنان زیباترند. زن نیوزیلندی میگوید زن بودن بهتر است زیرا در نیوزیلند فرصت های برابری برای مردان وزنان وجود دارد، نخست وزیر نیوزیلند یک زن است، زن 37 ساله ای که ازدواج کرده و بار دار است وحکم رانی میکند.
 
بازگشت به خانه
      بازگشت زنان به خانه، عنوان مقاله ای است در مجله انگلیسی زبان «ملت و جهان»، چاپ هندوستان که به بررسی تمایل و رویکرد جهانی به بازگشت زنان از محیط کار و مشاغل مختلف به خانه و خانواده و تربیت فرزندان می پردازد. این مقاله که توسط خانه فرهنگ جمهوری اسلامی ایران در دهلی نو تهیه و ارسال شده است، لزوما دیدگاه مجله را بازگو نمی کند اما به خواندن آن می ارزد. همچنین دولت فرانسه برای برون رفت از مشکلات  ناشی از کار زنان در بیرون از منزل وفرو پاشی خانواده ضمن تأکید بر مشاغل خانگی، طرحی را به عنوان« به خانه بر گردیم» اجرا کرد؛ زیرا شرایط بیرون از خانه روی هم رفته با روحیه زنان سازگار نیست وروح او را آشفته می کند واز صفای مادری خارجشان می کند و توجهشان را به فعالیت های با روحیه «خدمت گذاری» را به فعالت های همراه با «قدرت و رقابت»سوق می دهد.(طاهر زاده،1387،ص103)
در فصل چهاردهم کتاب جنس دوم ذیل عنوان زن مستقل به این نکته اشاره می کند که، بخش اعظم فاصله بین زن ومرد را کار به وجود آورده است. بنا بر این «فقط وفقط، کار است که  میتواند آزادی واقعی را برای زن تأمین می کند. اما یا آور می شود، این را نباید فراموش کرد که گار گران، امروزه افرادی استثمار شده هستند.وزن از کار بیرون از منزل در حال حاظر راضی نیست؛ زیرا ساختار اجتماعی  بر اثرتحول وضع زن عمیقاً تغییر نکرده است، این دنیا که همواره به مردها تعلق داشته، هنوز هم چهره ای را که آن ها برایش نقش زده اند حفظ می کند. «یک بانوی سنت گرا اخیراً در میان زن های کارگر کارخانه رنو تحقیقی به عمل آورده است: این زن تأکید می ورزد که زن های این کار خانه ها ترجیح می داده اند که در خانه بمانند نه این که در کار خانه کار کنند. (صنعوی،1396،ص619و620)
      چنان که بیان شد پیدایش عقیده تساوی زنان با مردان، مسأله ای تصادفی نبود بلکه ریشه آن را باید در اروپای مسیحی قرن شانزدهم میلادی جستجو کرد. یعنی هنگامی که زنان تحت ستم و استثمار بودند و هیچ گونه حقی در جامعه نداشتند، هنگامی که زنان چیزی به ارث نمی بردند و به آنها اجازه داده نمی شد ازدواج مجدد داشته باشند و به آنان به دیده حقارت و به عنوان موانع رسیدن به معنویت نگریسته می شد. شکی نیست که هر گونه افراطی گری دیر یا زود با شکست مواجه خواهد شد. در این مورد نیز زنان قیامی علیه کسانی که بر آنها ستم می کردند آغاز نمودند و خواستار حقوق مساوی با آنان شدند. این بیداری رفته رفته تبدیل به یک نهضت شد و چند قرن بعد، اوضاع و شرایط دوران جنگ جهانی دوم سرعت این نهضت را بیشتر کرد. موج های پی در پی فمینیسم پیدا شد. اما مسأله طرفداری از حقوق زنان نتوانست راه حل کاملی برای زنان باشد. پس از آزادی و رهایی از قید و بند های  گذشته، نه تنها مشکلات حل نشده ماند بلکه گرفتاریهایشان بیشتر نیز شده است زیرا  کار های خارج از خانه آنان را از کار ها و مشاغل خانگی معاف نمی دارد و گویی خداوند در نظر نداشته آنها را شبیه مردان بیافریند. جایگاه حقیقی آنها در منزل و وظیفه آنان پرورش و تربیت کودکان است.
          دنیا اکنون شاهد دومین دور بیداری و آگاهی زنان است. این بار آنها در حال بازگشت به جایگاه حقیقی خود، یعنی تربیت کودکان و خانه داری هستند. این موضوع نشان دهنده غلبه غرایز مادی بر ارزشها و نقشهای غیر طبیعی تحمیلی زنان بر خود است.
      در گزارشی« با عنوان انقلاب جنسی 2 » که در سامانه آرمان مدیا قابل دست رسی است؛ یاد آور می شود: در جوامع غربی که خاست گاه فمینیسم بوده است جریانی در حال وقوع است که حکایت از باز گشت زنان به خانه داردو دولت ها نیز شرایط را به گونه ای فراهم کرده اند که این باز گشت ضروری به نظر میرسد به عنوان مثال دولت سویس مهد گودک های دولتی زیر چها سال را به قدری محدود و گران کرده که برای خانواده ها مقرون به صرفه نباشد. همچنین در این گزارش نشان داده شده که پس ازسیر نزولی نمودار زادو ولد در کشورها ی فمینیستی در ده های گذشته، در حال حاضر سیر نمودار صعودی شده ومادران مایل ترند که در خانه بمانند واز کودکان خود مراقبت کنند ومعشو قه باشند نه رقیب مطالبه گر.                                 در خانه بمان قلب من و استراحت کن
                                             قلبهای حافظ خانواده، خوشبخت ترینند
نتیجه گیری
   چنانکه گفته شد دراروپای قبل ازقرن بیستم زن قانوناً وعملاً فاقد حقوق انسانی بود.. عوامل نظری مانند اومانیسم ومسائل اقتصادی مانند انقلاب صنعتی در غرب وهمچنین گسترش شهرنشینی، بهبود وضعیت تحصیلی، استقلال مادی زنان، طلاق های بیشتر، خانواده های کم جمعیت تر امکانات جلوگیری از بارداری، برنامه های تلویزیونی وماهواره ای واینترنت و....... . زنان را بر آن داشت که برای استیفای حقوق خود بپا خیزندو مشعل هدایت زندگی خویش رابه دست گیرند و آن گونه که می خواهند، به دور از سیطره مردان اداره کنند
  

 
https://www.1film.ir/normal-version/movie/enghelab-e-jensi-2
 
دوتصویر گویا از وضع زنان در غرب

منابع
https://www.1film.ir/normal-version/movie/eng طرفداران فمینیسم می خواهند ضمن حفظ مزایای گذشته امتیازهای جدید را نیز به دست آورند. امّا این امتیاز ها ارزان نبوده وجمع آن ها با مزایای گذشته آسان نیست. فمینیسم می خواهد از زن رقیب معشوقه بسازد؛ زن چگونه میتواند همسر و معشوقه ومحبوبه بودن خود راحفظ کند ودر عین حال رقیب مطالبه گر دائمی مرد باشد
helab-e-jensi-2

استکبار ستیزی در قران

                             بسم الله  الرحمن الرحيم

           استکبارستیزی در سیرۀ انبیاء از منظر قرآن کریم؛ با تأکید بر سیره حضرت موسی (ع)

                       حمید منصوری مدرس دانشگاه علوم قرآنی واحد خمین

چکیده

      این  نوشتار باکاربست روش توصیفی مبتنی بر اصل در صدد پاسخ به این دو  سوال است . پیشینه استکبار ستیزی  در ره یافت قرآنی به چه زمانی بر میگردد  ؟و سیره استکبار ستیزی حضرت موسی (ع) بر چه اصولی استوار بوده است ؟

     یافته ها ی پژوهش از یک سو حکایت براین دارد که استکبار ستیزی در قرآن سابقه ای دیرینه دارد وبه زمان  آفرینش اولین انسان حضرت آدم  (ع) باز میگردد. ابلیس پیش کسوت و سر سلسله مستکبران  در نظر وعمل معرفی شده است؛ واستکبار ستیزی در جوامع بشری  با نوح وابراهیم و موسی (ع) ودیگر اولیای الهی تا حضرت ختم المرسلین  محمد مصطفی (ص) وائمه هدی (ع)به عنوان یک سنت الهی تداوم داشته است. وپس از آن در دوران معاصر با پیدایش انقلاب اسلامی ایران  این سنّت دیرینه الهی جانی تازه گرفته است .

     از سوی دیگرحاکی ازآن است که  سیره استکبار ستیزی حضرت موسی (ع) به عنوان نمونه بارز استکبار ستیزی در تمام مراحل رسالتش برمبنا ی دو اصل« اعطای بصیرت ودعوت به صبر استقامت» شکل گرفته است . وخدای متعال نیز  پیروزی قوم بنی اسرائیل را نتیجه پایداری و استقامت آنان دانسته که در مقابل مثلث شوم استکبار « فرعون » و « قارون » و«هامان » از خود نشان داده اند . سلطه فرعون به عنوان «مستکبر  سیاسی »ودیگر ایادی او ریشه در خود برتر بینی  آنان و خود باختگی  وغفلت بنی اسرائیل داشته است . از این رو موسی(ع) پس از مسجّل شدن رسالتش  از خدای سبحان در خواست  هایی کرد،  و مورد اجابت قرار گرفت،ایشان در مسیر هدایت بنی اسرائیل  توانست با اعطای بینش وبصیرت افزایی  ساختگی  بودن قدرت فرعون و  ایادیش  را بر قوم خود آشکار کند وبا پشتکارو استقامت آنان را به خود باوری برساند وااز زیر ظلم و ستم فرعون  رهایی بخشد . نتیجه تحقیق نشان می دهد که پیروی از سیره آن پیامبر الهی در دوران معاصرمی تواند مستضعفین جهان را به هدف نهایی خود برساند .

 

واژگان کلیدی : استکبار ستیزی،بیم وامید ، موسی(ع) ،  بصیرت ،صبر،

                                

 

 

 

 

 

 

   مقدمه ومعرفی پژهوش

«هر جا در انحای عالم مبارزه ای صورت می گیرد  حرکتی می شود . انسان ،دلسوزی در پی نجات توده های مردم حرکت می کند ،باید بداند که آن راه با هوشمندی و بصیرت ونیز با صبر و مقاومت طی شده است ولا غیر (بیانات  آیة الله خامنه ای (مد ظله) (14 /3 /1370 ) .

       محرّک نگارنده در تقدیم این مقاله که به دعوت دانشگاه مقدّس علوم ومعارف  قرآن کریم  صورت گرفته به قدری موجّه است که رجاء واثق دارد، ارباب فضل وقتی با غرض آن آشناشوند آنچان دلیل معتبری  برای حمایت از آن خواهند یافت، که گمان می رود، برای تقاضای قبول آن بهتر از همه همین باشد که هدفی که در نظر داشته است ،به اختصار بیان کند .

      راقم سطور همواره براین باور بوده است که دومفهوم قرآنی  «بصیرت وصبر »در صدر مفاهیم اخلاقی وسیاسی قرآنی  قرار داشته است .عبارات قرآنی «أَدْعُوا إِلَی اللَّهِ عَلَی بَصِیرَةٍ» (یوسف: 108).و« فَاصبِر کَما صَبَرَاُلُواالعَزم مِن الرُسُل »(احقاف/35)عباراتی ازاین دست در مواعظ قرآنی وسخنان رهبران سیاسی به وفور به چشم می خورد .  چناکه رهبر معظم انقلاب عدم هریک از این دو صفت  را در جوامع بشری  علّت بسیاری از مشکلات دانسته و بارها در مواضع مختلف بدان اشاره دارند  « عزیزان من تمام مشکلاتی که برای افراد یا اجتماعات بشر پیش می آید بر اثر یکی از این دو است ، یاعدم بصیرت یا عدم صبر ».(بیانات رهبری12/8/1377). بصیرت وصبر ومشتقات آن دو در آیات قران به کرات مورد توجه قرار گرفته.  پیامبران الهی نیز در راه تبلیغ رسالت خود و بیدارگری مردم به استقامت و پایداری مبتنی بر بینش عمیق تأکید داشته واز این دو صفت بی بدیل بهره ها برده  و از هیچ کوششی دریغ نورزیده اند.

     خداوند  پیامبران اولوا العزم  پیش از اسلام (ص) «نوح،ابراهیم،موسی وعیسی (ع)» را قهرمانان صبر وشکیبایی معرفی می کندوتجارب آنان را نصب العین پیامبر اسلام قرار داده است، تا ره توشه رسالتش باشد ، ودر راه تبلیغ اسلام بکار گیرد وبا فرمان«فَاصبِر کَما صَبَراُلوا العَزم مِن الرُسل » پیامبرگرامی مارا مأمور می کنند ، که مانند آنان صبر و استقامت را پیشه کند تا همانند آنان پیروز گردد . و الحق آن حضرت نیز اشاره را در می یابد و گوی سبقت را در میدان صبر از انبیای الواالعزم پیش از خود می ربا ید .

     امّا  صد افسوس که جامعه امروزی ما با مفاهیم قرآنی  نه تنها آشنایی ندارد بلکه بیگانه است . این حرکت قرآنی کشور ما بایستی بیش از پیش ادامه پیدا کند تا به آنجایی برسیم که مفاهیم قرآنی جزو مفاهیم رایج گفتمان های عمومی ملّتهای مسلمان و کشورهای اسلامی ما قرار گیرد . نگارنده در جهت تحقق بخشی از اهداف همایش  مورد نظر ، موضوع استکبارستیزی در سیرۀ انبیاء از منظر قرآن کریم؛ با تأکید بر سیره حضرت موسی (ع) را انتخاب کرده که نمونه بارز  استکبارستیزی درتاریخ بشری وقصص قرآنی است. موسی کلیم الله، سومین پیامبر اولوالعزم است که دارای شریعت مستقل و کتاب بود و دعوت توحیدی داشت . او از نسل یعقوب و تبار بنی اسرائیل بوده و نام او در قرآن، 143 مرتبه آمده و فرازهای برجسته زندگانی و دعوت او در 34 سوره قرآن و در قالب حدود 420 آیه بیان شده است . این مطلب نشان می دهد که قرآن به عنوان کتاب کامل دعوت و انسان سازی و جامعه سازی، به زندگی موسی(ع) توجّه زیادی داشته است. قصه دعوت موسی، متنوع ترین و پر فراز و نشیب ترین حکایت از داستانهای دعوت انبیاء در قرآن است . واکاوی  چگونگی دعوت مستکبران به یگانه پرستی و حق پرستی و نیز کیفیت بهره برداری از شیوه ها و ابزارهای مختلف تبلیغی (اعطای بینش وصبر وپایداری و....) ایشان برای هدایت توده ها می تواند را ه کاری برای جامعه امروزی مسلمانان باشد.

     از مطالعه کتاب« استضعاف واستکبار از دیدگاه  امام خمینی (س) »[1] مؤسسه تنظیم ونشر آثار امام خمینی(س) این ادّعا قوت می گیرد  که امام خمینی با الگو پذیری از شیوه استکبار ستیزی پیامبران مخصوصا ابراهیم (ع) وموسی (ع) و....[2]به بیدارگری توده ها پرداخته وانقلاب اسلامی را هدایت کرده اند . در این نوشتار  ضمن اشاره به  ابعاد استکبار ستیزی در قرآن به این سؤال اصلی که مبانی  استکبار ستیزی  در سیره حضرت موسی(ع) چیست؟   در حد بضاعت پاسخ داده  شده است  . به امید تحقق آیه شریفه « ونریدُ انَّمنَّ عَلَی الَّذِین اَستُضعِفُوا فِی الاَرضِ ونَجعَلَهُم اَئِمۀً ونَجعَلهُمُ اَلوارثیِنَ » (قصص /5).وپیروزی مستضعفین بر مستکبرین .

روش تحقیق

     در این پژوهش به روش توصیفی مبتنی بر اصل [کتابخانه ای] تکیه شده وتبیین وتوصیف مصطلحات بر اساس منابع اصلی ،آیات قرآن کریم و با اتکا بر تفاسیرگرانسنگ المیزان و تفسیرارزشمند  نمونه وکتب شارحین اصطلاحات فنی، انجام گرفته است . به کلام دلنشین  امام علی (ع) که:همنشین قرآن همواره با دو توفیق قرین است . زیادت در هدایت ونقصان در گمراهی تمسک یافته ایم  «وما جالَسَ هذا القرآن اَحَدٌ الَّا قَامَ عَنهُ بِزیادهٍ او نُقصانٍ زیادهٍ فِی هدًی او نقصان ٍ من عمیً»  .(  دشتی ،1379خطبه،176ص332).در این مسیر منابع متعددی مورد بررسی قرار گرفت. در این منابع  غالبا به مباحثی همچون معنای استکبار ومصادیق آن در آیات قرآن  و شاخصه های مستکبران  وگونه شناسی استکبار و  طرق مقابله با مستکبرین و مطالبی از این دست پرداخته شده که در جای خود ارزشمند است و قابل تقدیر ، لیکن کمتر به جایگاه ونقش دو مقوله ی « بصیرت وصبر » بیدارگری و پایداری در نیل به اهداف انبیاء توجّه  شده است . در این مقاله که پیش روی دارید تلاش می شود با وا کاوی مراحل رشد وشکوفایی حضرت موسی (ع) و دریافت دستور مبارزه با فرعون از سوی خدای سبحان ،«اِذهَب الِی فِرعَون  اِنَّهُ طَغی ».( طه /24  ).، به اهمیت وجایگاه دو مؤلفه «بصیرت و صبر »توجّه بیشتری صورت پذیرد .

مفهوم استکبا

      استكبار يك تعبير قرآنى است  که یک عنصر، یک شخص ،یک جناح ،خودرا از حق بالاتر بداند وزیر بار حق نرود وقدرت خود را ملاک حق قرار دهد . می توان آن را اینگونه تعریف کرد؛ اشخاص و دولت هایی كه قصد دخالت در امور انسان ها و ملّت هاى ديگر را دارند و در همه‌ كارهاى آنها مداخله مي كنند و خود را در قبال حفظ منافع خویش، آزاد مي دانند. مستکبران دخالت در امور كشورها  و تحميل بر ملّت ها را حق خود می دانند و در قبال این دخالت ها پاسخگو نيستند . مقام معظم رهبری حضرت آیه الله خامنه ای (دامت برکاته الشریف)اسکتبار را این گونه معنا میکنند :

«استکبار اصلاًمفهومش در قرآن همین است  عنصری ،یا شخصی ، یا جمعی یا جناح خود را از حق بالاتر به حساب بیاوردوزیر بار حق نرود وخود را وقدرت خود را  ملاک حق قرار بدهد این استکبار است.......... مستکبرین آن کسانی بودند که دعوت الهی را ،توحید را قبول نکردندوزور گفتند :«قَالَ المَلاَء الَّذِین  استَکبَرو ا مِن قَومِه لَنَخرُجَنَّکَ یا شُعَیب »(اعراف /88)وقتی پیغمبر سخن حق میگوید ومردم زورگو را به حق دعوت می کند مستکبر می گوید ،اگر حرف بزنی ما تورا اخراج می کنیم .... لحن زور گویا ن در مقابل داعی حق این است . این معنای استکبار است »( بیانات رهبری)[3]  استکبار آن ا ست که بزرگی وتکبر کند با آنکه اهلش نیست «ابی واستکبر وکان من الکافرین »(بقره/ 34)

   علامه طباطبایی (قدس سره) تصریح میکند که استکبار همیشه نا روا است . استکبار در زمین دو جور نیست ،یکی به حق ویکی به غیر حق وقید به غیر حق در آیه ی « فَاستَکبَروا فِی الاَرضِ بِغَیرِ الحَقِّ.....» (فصلت/15 )را توضیحی دانسته نه  آنکه استکبار به حق نیز وجود داشته با شد. (علامه طبا طبایی،1387جلد 17 ص571 .). لازم به ذکر است که در قرآن کریم از واژه ملاء ومترفین هم یاد می شود . ملاء هم شامل اطرافیان حاکمان مستکبر،ظالم وستمگر یا اشراف ومستکبران مخالف پیامبران می شود وهم به خواص واطرافیان عاقل یا مؤمن اطلاق می گردد (استکبار ستیزی در قرآن1383ص13و14)

     مترفین از ریشه «ترفه» وبه معنای نعمت فراوان است . مترف به کسی می گویند که در نعمتهای فراوان دنیوی قرار گرفته و سر گرم لذّات وشهوات است وبه همین دلیل به انجام وظایف الهی وانسانی توجّه ندارد ،بلکه برای عیش ونوش بیشتر ، به واجبات وتکلیف پشت پا میزند (مجمع البیان جلد5 ص 220) [4]. بنابراین ویژگی اتراف (قرار گرفتن در ناز ونعمت فراوان ) انسان را به دام استکبار گرفتار می کند ودر فرهنگ قرآنی منظور از مترفین ،همان مستکبران است.

پیشینه استکبار ستیزی

         از آیات قرآنی این گونه به دست می آید که مسئله استکبارواستکبار ستیزی ، به زمانهای بسیار کهن باز می گردد. در واقع، پیشینه این موضوع  را باید در آغاز زندگی اجتماعی انسان پی گرفت؛ حتی می توان گفت با پیدایش اولین انسان ، استکبار هم وجود داشته است.به دیگر سخن، از روزی که شیطان از اطاعت امر الهی در سجده بر آدم سر پیچید و کبر ورزید، استکبار شکل گرفت .و از آن زمان که سوگند خورد تا بشر را گمراه کند، استکبار، وارد عرصه عمل شد. بدین سبب حضرت امیرمؤمنان  علی علیه السلام در خطبه قاصعه، ابلیس را پیشکسوت و سر سلسله مستکبران معرّفی می کند؛ چرا که او نخستین فردی بود که در مخالفت با حقّ و تسلیم نشدن در برابر کامل تر بودن آدم از او، گام برداشت  .(  دشتی ،1379خطبه،192ص380)

      در باره  واژه استکبار وسابقه استکبار ستیزی  کتابها ومقالات ومتون متعددی در دست است که غالباً در آنها از آیات قرآن و کتب تفاسیر  قصص قرآنی  وکتب تواریخ انبیاء الهام گرفته شده . پس از ماجرای هابیل وقابیل ، حضرت نوح(شیخ الانبیاء)  (ع) به عنوان اولین استکبار ستیز در قصص قرآنی معرفی میشود . سرگذشت حضرت نوح ،(ع) وشرح کوششهای این رسول گرانقدر وچگونگی ساختن کشتی وطوفان وحشت ناک وغرق شدن مردم خود خواه وفاسد وبت پرست وداستان ابراهیم(ع) واحتجاجاتش با بت پرستان وقرار گرفتن او در آتش نمرودیان ،وسر گذشت حضرت موسی(ع) وقوم بنی اسرائیل در بند فرعون در سوره های مختلف قرآن مثل (هود ،طه،انبیاء مؤمنون وشعراء ، قصص وابراهیم و... )آمده است ونمود بارز استکبار ستیزی در قرآن کریم هستند.

      دربرخی منابع دیگر0 به جنبه های استکبار ستیزی در قاموس انقلاب اسلامی  پرداخته شده ومطالب  بسیاری از قول بنیناگذار جمهوری اسلامی حضرت امام خمینی (ره) ومقام  معظم رهبری حضرت آیه الله خامنه ای (دامت برکاته ) در این خصوص نقل شده است که در جای خود قابل تمجید است . به عنوان مثال کتاب صحیفه نور امام خمینی(ره) وحدیث ولایت رهبر انقلاب(مدظله)و «استضعاف واستکبار از دیدگاه امام خمینی (ره ) به کوشش مؤسسه نشر وتنظیم آثار امام خمینی (ره) انتشار یافته وکتاب های جدید التالیف «مذاکره با آمریکا و کد خدا در بن بست » که هر دو به کوشش« مؤسسه فرهنگی قدر ولایت ». به طبع رسیده با روایت دیدگاه های رهبران انقلاب متّکی بر آ یات قرآن  به ابعاد مختلف مسئله استکبار پرداخته وماهیت واقعی استکبار جهانی  را روشن میکند،. که چشم ودل هر انسان آزاده ای از مطالعه آنها جان تازه ای می گیرد . «حضرت موسی ،یک شبان بود با یک عصا حرکت کرد وفرعون را سر نگون کرد ».(بیانات امام خمینی (ره) 30/2/1358ص44).« اصلا مفهموم استکبار در قرآن همین است  عنصری یا شخصی یا جناحی خود را از حق بالاتر به حساب آورد  .....اولین مستکبر در تاریخی که قرآن برای ما ترسیم می کند ابلیس است «ابی و استکبر» اواولین مستکبر است .» (بیانات رهبری  ،1394ص 28)

استکبار ستیزی در قرآن

       خداوند جهان را خلق کرد وهمه موجودات را در مسیر هدایت قرار دا وبرای  انسان افزون برنعمت  عقل وفطرت ،رسولان بیرونی گمارد تا آنان را به راه راست هدایت کنند . هنگامی که پیامبران الهی به پا می خاستند و مردم را به پرستش خدای یگانه  واطاعت از دستورات او وبیزاری از بتها و معبودهای باطل وپرهیز از شیاطین و طاغوتها وترک ظلم وافساد وگناهان وکارهای زشت دعوت می کردند .  (نحل/ 36 )[5]عموماً با انکار و مخالفت مردم مواجه می شدند-«....جاءَتهُم رُسُلُهُم بِالبیّنات فَرَدُّوا اَیدِیَهُم فِی اَفواهِهِم وَقَالُو اِنّا کَفَرنَا بِمَا اُرسِلتُم بِه ....» (ابراهیم/9) -ومخصوصاًمستکبران وفرمانروایان و ثروتمندان جامعه که سر مست عیش و نوش ومغرور به مال ومکنت یا علم و دانش خودشان بودن کمر مبارزه را با ایشان می بستند وبسیاری از قشرهای دیگر را به دنبال خودشان می کشاندند واز پیروی از حق باز می داشتند . (سبا ء/ 34 )[6]و(غافر/ 83) [7]و(احزاب/ 67).[8]  البته گروه هایی از مردم تحت ظلم وستم  ومحرومان جوامع مختلف به یاری پیامبران الهی خود همّت گماشته  وبا ندای «ربّنا انّناسَمِعنا مُنادیاًیُنادی لِلاِیمان اَن آمَنُوا بِرَبِکم فَامَنَّا ....» (آل عمران/93)همراه می شدند و په بپروی از رسولان الهی مسیر سعادت را انتخاب می کردند . گروه اول علاوه بر نفی دلایل ومعجزات پیامبران به شیوه های گوناگون به آزار واذیّت رسولان الهی پرداختند ومشکلات متعددی در مسیر ابلاغ رسالتشان ایجاد کردند .فرهنگ اسلامی از این گروه با عنوان « مستکبر »  وواژهای دیگری مانند« ملا ء »  و«مترفین »را در ارتباط با آنها وبه عنوان ومصادیق طاغوت یاد میکند .(پژوهشکده تحقیقات اسلامی 1383ص13و14)

         خدای متعال در حمایت از رسولان خویش ، ابتداء مستکبران را نصیحت نمود که از اعمال ورفتار زشت خود دست بر دارند . امّا مستکبران پس از نصایح مکرر وارائه معجزات باز بر مواضع باطل خود پافشاری  می کردند . مؤمنان را شکنجه وگاه به قتل می رساندند و سر انجام ستمگران با نزول عذابهای گوناگون  به  نتیجه اعمال پلید خود رسیدند . سرگذشت حضرت نوح(ع) وشرح کوششهای این رسول گرانقدر وچگونگی ساختن کشتی وطوفان وحشت ناک وغرق شدن مردم خود خواه وفاسد وبت پرست وداستان ابراهیم(ع) واحتجاجاتش با بت پرستان وقرار گرفتن ایشان در آتش نمرودیان ،  در سوره های مختلف قرآن مثل (هود ،انبیاء مؤمنون وشعراء وابراهیم و... )آمده است ونمود بارز استکبار ستیزی در قرآن کریم هستند.

          امام خمینی (ره) ابراهیم(ع) را نمونه بارز  مبارزه با مستکبران معرّفی می کند ومی گوید : «ابراهیم را ملاحظه کنید تیشه اش را برداشت این بتهایی که مال اشراف بود شکست وبا اشراف درافتاد برای منافع توده ها»[9] «توجه به «مصالح مستضعفین در قبال مستکبرین» و به تبع آن قیام بر ضد مستکبرین، طریقه ِحضرت موسی(ع) بر ضد فرعون بوده است......بر همین اساس، مبارزه پیامبر (ص)با قدرتمندان حجاز از سنخ تقابل استضاف و استکبار است » ( نادری ،1394مقاله 9 ص:144-127)

مبانی استکبار ستیزی  حضرت موسی (ع)    

       چنانکه بیان شد با نگاه گذرا به تاریخ حیات بشری به خوبی روشن می شود ،مشکلاتی که برای افراد یا جوامع بشری  پیش آمده  ، گاه بر اثر یکی از این دو مقوله« عدم بصیرت وعدم صبر ».   یا هردو بوده  است واین مشکل همجنان ادامه دارد   ،افراد یک جامعه یا دچار غفلت می شوند و واقعیّت ها را تشخیص نمی دهند ، حقایق را نمی فهمند وبه بی راهه میروند .ویا با وجود فهمیدن واقعیات، استقامت خود ر ا از کف داده  وبا احساس ملالت درمیانه راه می مانند . لذا به خاطر  عدم یکی از این دو اصل ، بصیرت ،  واصل پایداری ،یا عدم هردو تاریخ بشر پر از محنت ها وناکامی های بزر گ و غلبه زورگویان  عالم برملّتهای ضعیف النفس وغافل بوده  است .  ده ها و گاهی صدها سال یک ملت مقهور سیاست جهان خواران و قدرت های بزرگ بوده اند ، لیکن یا بصیرت نداشته اند ،ویا اگر بصیرت داشته اند ،در مسیر  آن آگاهی خود صبر لازم را نداشته اند ، یعنی یا بیداری نداشته اند یا پایداری نداشته اند. قوم بنی اسرائیل هم به همین دلایل سال های متمدی زیر بار ستم فرعون زندگی می کردند ندای آشنایی لازم بود تا به آنان بگوید بیدار شوید چشم هایتان  را باز کنید تا دوچیزرا به روشنی خواهید دید، یک خود بینی مستکبران،و دیگری خود باختگی مستضعفان . وخداوند موسی را مأمور این هشدار کرد تا با دعوت آنان به خدا پرستی به آنان حیات تازه ای ببخشد. «حضرت موسی یک شبان ویک عصا از طبقه مستضعف ، این طبقه را بر ضد دستگاه طاغوتی بر افراشت . اینها را برانگیخت بر ضد آنها نه اینکه اینها را خواب کرد تا آنها بخورند. اینها را بیدار کرد که آنه را بکشند »(بیانات امام خمینی 12/6/1358)[10] .موسی در این مسیر از دوصفت بارز برخوردار بود (بصیرت وصبر ) در غیر این صورت نمی توانست موفق شود . پس زدن خواب عمیق بنی اسرائیل و به زیر کشیدن فرعون لوازمی خاص خود را می طلبید که موسی آنها را از خدای سبحان مسئلت کرد واجابت شد .

مفهوم بصیرت

 بصیرت در لغت به معنی عقیده قلبی، شناخت، یقین، زیرکی و عبرت است و در اصطلاح عبارت است از قوه ای در قلب شخص که به نور قدسی منور بوده به وسیله آن حقایق اشیاء و امور ادراک می شود . همانگونه که شخص به وسیله چشم صور و ظواهر اشیاء را می بیند. همچنین بصیرت، معرفت و اعتقاد حاصل شده در قلب، نسبت به امور دینی و حقایق امور است . بصیرت  می تواند نوعی اعطای بینش باشد . و بدیهی است که نوع نگاه انسان به رخ داد ها و واقعیت های گوناگون وطرز تلقی او از جهان اطرافش یا به عبارتی دیگر جهان بینی او ، در رفتارهای وی موثر است . گاهی فردی یا جامعه ای به دلیل شرایط محیطی وآموزه های غلط وتجربیاتی بد ، ازدیدگاهی نادرست به رخ دادها و وقایع پیرامون خود می نگرند وطبعاً عملکرد آنها نیز –برهمین تصورات و جمع بندی های غلط استوار گردیده –اشتباه  خواهد بود .از این رو اعطای بینش وبصیرت افزایی واصلاح نگرشها به تغییر رفتار و عمل کرد فرد  وجامعه خواهد انجامید برخی روانشناسان « معتقدند یکی از روشهای موثر در جهت تغییر الگوی رفتاری نامنا سب ،تغییر بینشها ونگرشهای افراد وجانشین کردن باور های جدید به جای آنها است »  (محمدقاسمی 1389 ص163-162)

بصیرت که یک واژه قرآنی و روایی است. به معناى آگاهى، شناخت عمیق و اطمینان‌بخشى است که به انسان توانایى درک حقایق و پشت‌پرده حوادث را می‌دهد؛ به‌گونه‌اى که راه حق را از باطل به وضوح تشخیص می‌دهد و از بحران‌ها و فتنه‌ها به سلامت عبور می‌کند.عنصر بصیرت، به معناى فهم درست و توانایى تحلیل واقعیت‌هاى جامعه، نقش مهمی ‏در حراست از جامعه دارد. یکی از مهمترین وظایف انبیای الهی  ااعطای بصیرت به  توده های مردم است یعنی ابطال دیدگاهای غلط وجای گزینی باورهای درست  . اگر افراد یک جامعه بصیرت کافى نداشته باشند به آسانى فریب توطئه‌هاى دشمنان را خواهند خورد و جوهر گرانبهاى وجود خود را با اشیاى کم ارزش معامله خواهند کرد. وظیفه خواص جامعه است که بر آگاهى توده مردم بیفزایند و مانع انحراف آنها شوند

مفهوم صبر

       صبر به عنوان درخشنده ترین خلق وخوی انسانی است  که در همه سوره های  مکی ومدنی قرآن  به نوعی مورد توجه وعنایت قرا گرفته است  امام محمد غزالی در کتاب صبر وشکر در بخش «منجیات » از کتاب  احیا ء علوم الدین می گوید : «خداوند متعال در هفتاد و چند آیه از آیات صبر را مطرح فرموده است » ( قرضاوی 1360 ص 21). با مراجعه به کتاب المعجم المفهرس می بینیم که صبر وکلمات هم خانواده آن (ص ب ر) در یک صدو چند موضع قرآن آمده است  . «صبر» در لغت به معنای خویشتنداری از جزع وهلع هنگام رخ دادهای ناگوار است، و طبیعتا درون انسان از اضطراب، و زبان انسان از شکایت، و اعضاء و جوارح انسان از حرکات غیر عادی حفظ می گردند. انسان با شکیب کارهای آشفته ودر هم خویش را آسانتر به سامان می رساند . توجّه فراوان قرآن به صبر به جهت ارزش دینی واخلاقی آن است .صبر یک فضیلت اخلاقی درجه دوم یا تکمیلی نیست ،بلکه یک ضرورت است وترقی وتعالی وتکامل انسان ،چه از جهت مادی وچه از جهت معنوی جز در سایه آن امکان پذیر نیست. اگر صبر نباشد سعادت وخوشبختی فرد وجامعه هچکدام میسر نمی شود بدون صبر نه دین پایدار می ماند ونه دنیا بر قرار (لسانی فشارکی،1360ص30)

    قرآن به اهل ایمان توصیه میکند در مسیر تبلیغ دین ودعوت جهانیان به دین اسلام صبر پیشه کنند ودر برابر مشکلات از صبر ونماز مدد گیرند . « یا ایها الذین آمنو اِستَعِینُوا بِالصَبر وَالصَلاة اِنَّ اللهَ مَعَ الصّابرینَ»( بقره/ ۱۵۳)«خداوند با صابران است ».همچنین قرآن همه خیرات دنیا وآخرت را دستاورد صبر ،دانسته و صبر را کلید رستگاری  معرفی میکند  عبارت قرآنی«سَلامٌ عَلَیکُم بِما صَبَرتُم فَنعمَ عُقبَی الدّار» فرشتگان هنگام دیدار بهشتیان به آنان می گویند :به خاطر استقامتی که کردید برشما درود باد .پس چه نیکو ست سرای آخرت .» (رعد/ 24)« خدای سبحان آن گروه از پیامبران خود را که در مقابل مستکبرین جهان استقامت وفداکاری را به نهایت رسانده اند مانند حضرت « نوح،ابراهیم ،موسی،عیسی ومحمد » اولوا العزم خوانده  آنان را الگوی دیگر حق پویان معرفی میکند چناکه می فرماید « فَاصبِر کَما صَبَرَ اولواالعَزمِ مِن الرُسُل وَلا تَستَعجِل لَهُم ....».

 

                                    

 

   در راه انجام فرمان الهی ( بیم وامید )

    شرح حال قوم بنی اسرائیل که در آیات متعدد قرآن مورد توجه قرار گرفته است خود بیانگر این واقعیّت است که آنان سالهای متمادی در اسارت فرعون وایادی او بوده اند . تا اینکه با فرمان  الهی « اذهب الی فر عون انه طغی »  (طه/24  )موسی (ع)  مأمور میشود تا با تلاش مداوم وصبر پایداری بنی اسرائیل  را از زیر ستم فرعون برهاند . فرعون براساس تعبیر خوابی که واژگونی شوکتش را رقم  میزد دستور داده بود فرزندان ذکور بنی اسرائیل را بکشند ویا اساساً نگذارند نطفه ی فرزندی از ایشان منعقد گردد . سنت الهی بر آن قرار گرفت تا فرزندی از عمران و یوکابد متولد شود ، ومادر با دریافت  الهام[11] غیبی کودکش را شیر داد ه سپس در صندوقی چوبین برامواج نیل سپرد ، اینک این تنها پسر مادری فداکار نبود که در صندوق قرار گرفت بلکه آینده قوم بنی اسرائیل(حامی مظلومان)  بودکه در تابوت چوبین امواج خروشان  نیل را در می نوردید.یقیناً پایه واساس این انتخاب باور واگاهی عمیقی  بوده است ، زیرا  چشم انداز این اقدام تن هر  انسانی را می لرزاند مگر آنکه  به باوری در حد و اندازه یوکابد رسیده باشد.کسی نمیداند که این مادر دلمشغولی قصه ابراهیم وذبح اسماعیل را به خاطر داشت یا نه ، امّا واقعیّت این است که اوهم از اسماعیلش گذشت تا ماجرای صبرو پایداری خویش را اسطوره  تاریخ بشریت سازد و در ردیف صالحان قرار گیرد .

     تحقق وعده الهی (کودک نیل)را به مادرش باز گردانید. تا برای نجات قوم بنی اسرائیل از زیر ظلم فرعون  و لشگریان خطا کار او آماده شود وحامی وپشتیبان مظلومان باشد . آزمونی سهمگین برای مادری فدا کار رخ نمود امّا نصرت الهی به بازگشت مسافر نیل به آغوش مادر انجامید تا چشم ودل مادر را روشن کند وغمها را زائل گردانید ، تا بداند وعده خدا درست است .«فَرَدَدناهُ اِلی اُمِّهِ کَی تَقَرَّعَینُها وَلَا تَحزَن وَلِتَعلَمَ اَنَّ وَعدَالله حَقٌ » ما اورا بمادرش برگرداندیم تا چشمش روشن شود وغمنده نگردد تا بداند که وعده خدا حق است (قصص:13).» (طباطبایی 1363 جلد14ص228) .    

      چون موسی به رشد وکمال خویش رسید خداوند  به  او حکمت ودانش عطا کرد  وبا معجزاتی   اورا دلیرساخت ، تا ثابت قدم بماند ودر راه مبارزه بافرعون ایستادگی کامل داشته باشد وهیچ خوفی به دل راه ندهد . به دستورخدا با رها کردن «نعلین »یعنی علائق ،مال و عیال و اولاد  خود را از خود دور کرد. با فرمان بعدی «اَلقِها» عصایش را انداخت ،واژدهایی عظیم شد . سپس به ندای ربانی ( یا موسی خُذها ولاتَخَف ) به روایت مرحوم  مجلسی علیه الرحمه :«پا بردم اژدها نهاد واورا گرفت ،به صورت عصا در آمد »(میر حیدری 1387 ص 270و271 )این معجزه در کنار یدو بیضاء قرا ر گرفت . سپس خطاب رسید ای موسی این دو معجزه دلالت بر حقیقت رسالت تو دار د پس( اِذهَب اِلی فِرعَون اِنَّهُ طَغی).

 

 موسی و درخواست از خدا

      در اخبار آمده است که از هیبت و عظمت حق تعالی جل ّ جلاله موسی (ع) مدت یک هفته حیران ومتفکر بو د بعد از یک هفته  ندایی شنید اجابت کن پروردگارت را  یا مو سی ، آنچه به تو امر فرموده  به سوی فرعون برو واو را هدایت وارشاد کن . (میرحیدری  1387ص 272)  حضرت موسی(ع) پس از مسجّل شدن  رسالتش وبا توجه به شوکت و قوت قبطیان  وایادی فرعون که با صدای بلند می گفت: «اَنَا رَبّکُم الاَعلی » . ونیز از ضعف واسارت بنی اسرائیل در میان آل فرعون ، از پروردگار خود درخواست  هایی کرد  ،اولا به او سعه صدر بدهد تا تحملش زیاد شود ،تا مشکلاتی که در مسیر رسالت پیش می آید برایش قابل تحمل شود .لذا عرضه داشت «رَبِّ اشرَح لِی  صَدری» آنگاه گفت: «وَیَسِر لی اَمری امررا آسان ساز » مقصود همان امر رسالت است ونگفت رسالتم راتخفیف بده ،وخلاصه وبدست کم آن قناعت کن ،تا اصل رسالت آسانتر شود ، بلکه گفت همان امر خطیر وعظیم را با همه دشواریش وخطرش بر من آسان گردان . (طباطبایی 1363 جلد 14 ص 222 ).

«وَاحلُل عُقدَةَ مِن لسِانی یَفقَهُوا قَولی »، این سوال دیگرش است باز کردن گره از زبان را می خواهد «در حقیقت عقده ایست که دارای مشخصات معیّنی است وآن مشخصات از جمله (یفقهوا قولی ) فهمیده میشود ، یعنی آن عقدهای را بگشای که نمی گذارد سخنانم را بفهمند »(طباطبایی 1363جلد 14ص222)

      وسر انجام به در خواست چهارم آن حضرت میرسیم «وَاجعَل لِی وَزیِراً مِن اَهلِی هارونَ اَخی » کوتاه سخن آینکه موسی از خدا درخواست می کند از خاندانش وزیری برایش قرار دهد ،ومشخصاً هارون را معرفی میکند . درخواست وزیر بدین جهت است که مسؤلیت امر رسالت ابعاد مختلفی دارد واین ابعاد وجوانب از هم دور ند واو به تنهایی نمیتوانست به همه جوانب دور از هم آن برسد . لاجرم وزیری لازم دارد  که در امر رسالت با او شرکت کند  وبار رسالت او سبک شود  و مؤیدش باشد . از خود موسی نقل شده است که گفت:« وَاَخِی هارون هُوَ اَفصَحُ مِنِّی لساناً فارسله معی رءاً یصدقنی » (وبرادرم هارون زبانش از من فصیح ترا ست  ،اورا با من بفرست ،تا مرا تصدیق کند ) . (قصص/34 ) ،(طباطبایی 1363جلد14ص224)    

 « ندا رسید یاموسی مسئلتهای تو را قبول کرده واجابت کردیم » . (میرحیدری1387ص272) وسپس دستور خدا چنین بود  «اِذهَب أَنتَ وَ أَخُوکَ بِایاتِی وَ لا تَنِیا فِی ذِکرِی* اِذهَبا إلی فِرعونَ إِنَّهُ طَغی» اینک تو و برادرت با آیات من بروید و در یاد من سستی مکنید. به سوی فرعون بروید که او به سرکشی برخاسته است.» (طه/ 42و43) 

دواصل راهبردی درسیره موسی(ع)

    بانگاه دقیق به سیره مبارزاتی  حضرت موسی (ع)  به خوبی روشن می شود که آن پیامبر الهی دارای دو صفت بارز بود ه است  یکی دانش وبصیرتی که خدای متعال در اختیارش گذاشته بود  که ویژگی ذاتی همه انبیای الهی  مخصوصا  انبیای اولوا العزم است(أَدْعُوا إِلَی اللَّهِ عَلَی بَصِیرَةٍ) (یوسف: 108) ،دیگری شکیبایی وبردباری در برابر مشکلات وگرفتاریهای است که بر سر راه ایشان قرار می گیرد. اساساًموسی (ع) مأمور به دعوت همراه با ملایمت بود.(اذهبا الی فرعون انه طَغی *فَقُولا لَهُ قولاًلیّناً لَعلّه یَتَذَکَّر اَو یَخشی) (طه /43و44 ).« مرادبه اینکه فرمود: (وقولا له قولاًلینا)این است که در گفتگو با فرعون از تندی وخشونت خود داری کنند که همین خویشتن داری از تندی واجب ترین آداب دعوت است »(طباطبایی 1363ص234) 

                               موسیا در پیش فرعون زمن           نرم باید گفت قولاً لیناً

                             آب اگر در روغن چوشان کنی        دیگدان ودیگ را ویران کنی

                            نرم گولیکن مگو غیر صواب           وسوسه مفروش در لین خطاب [12]

          فرعون نماد استکبار سیاسی است  قدرتمند  است[13]  ، پیروزی وغلبه  بر قدرتمندا ن و مستکبران به تناسب  توان  قدرت توانایی آنان در ابعاد مختلف و به تناسب توان وقدرت مستضعفان در مصاف با مستکبران ،متفاوت است  وبسا که مبارزه ملتی دهها سال طول بکشد .در چنین شرایطی ،رسیدن به پیروزی وبیرون آمدن از زیر یوغ مستکبران به شکیبایی وپایداری نیاز دارد  وشکیبای خود نیازمند  آگاهی وبصیرت است  .چگونه میتوان در برابر چیزی که از رموزش آگاه نیستی شکیبا بود . موسی در این مرحله به مصداق این آیه شریفه  (أَدْعُوا إِلَی اللَّهِ عَلَی بَصِیرَةٍ) دعوت خویش را آغاز میکند . این آیه اعلان می دارد که پیامبر با یقین و اطمینان و از روی بصیرت کامل و معرفتی که حق و باطل را از هم جدا می سازد، به خدا دعوت می کند . علاوه براین گونه شناسی استکبار و شناخت ویژگیهای فرهنگی استکبار دانستن شیوه های مبارزه با مثلث شوم استکبار سیاسی (فرعون ) استکبار اقتصادی(قارون) استکبار تزویر (هامان) برای مبارزی چون موسی لازم است . موسی آمده است تا با این مثلث شوم مبارزه کند  اول دستور الهی مبارزه با استکبار سیاسی است زیرا اگر این بیماری جامعه درمان شود در مان بیماریهای دیگر آسان میشود . موسی یک شبان با یک عصا ،حرکت کرد وفرعون را سرنگون کرد.[ البته با اعطای بینش به همین جمعیت مستضعف بنی اسرائیل]،-نه اینکه فرعون را درست کرد برای خواب کردن- موسی مردم را بیدار کردبرای به هم زدن اوضاع او.(بیانات امام 30/2/1358)[14]

موسی وهارون در در بار فرعون

     پس از دریافت مسؤلیت به ابلاغ رسالت خویش پرداخت ،با قامتی استوار قلبی مطمئن .لیکن با مقاومت هایی از سوی برخی مردم مخصوصاً مستکبران زمان (فرعون )روبرو شد . دعوت پیامبران ومبارزه با مستکبران مراحل مختلفی دارد . مرحله اول ابلاغ رسالت است  هر پیامبری با توجه به دایر ه رسالتی که دارد پیامهایی را برای مردم مطرح کرده وپس از دعوت به توحید از سوی انبیای الهی  مرحله دوم  واکنش اولیه قوم آغاز می شود . بیدارگری در این مرحله برای پیامبران کار دشواری بوده است ، عدم بصیرت مخالفان دعوت پیامبران را رد می کندو یا در خواست دلیل برهان می نمایند .درمرحله سوم پیامبران به ارائه دلیل وبرهان می پردازند  ومعجزات خویش را مطرح میکنند . مردم در این مرحله به دو گروه ودسته تقسیم می شوند  اغلب انسانهای پاک سیرت ایمان آورده و به یاری پیامبران بر می خیزند . عده ای مغرورانه استکبار ورزیده وبه مخالفت می پردازند. سر گذشت قوم نوح ،هود، صالح ، شعیب وقوم موسی چنین بوده است  . مرحله چهارم درخواست نزول عذاب های الهی بر مستکبران است .(پژوهشکده تحقیقات اسلامی 1383ص 93و94).

        دو برادر به سوی کاخ عظیم فرعون روانه شدند وبه سختی خود را به فرعون رساندند.  موسی در مرحله اول به همراه برادزش هارون ووارد کاخ فرعون مصر (ولید بن مصعب )شدند .فرعون پرسید: کیستی؟ موسی گفت  :به امر خدابرای دعوت به خداشناسی ویکتاپرستی آمده ایم.

      فرعون اورا شناخت و گفت : « پروردگار شما کیست وچگونه است ؟(قَالَ من ربکما یا موسی (طه/49) موسی گفت: « قال رَبُنَا الَذی اَعطی کُل شیءٍ خَلقَهُ ثُمَّ هَدی »(طه/50)پروردگار ما کسی است که هرچیزی را خلقتی در خور داده وسپس آن را هدایت فرموده است . از بررسی مجموع آیات چنین بر می آید که مأموریت موسی (ع) در این مرحله در دو مطلب خلاصه می شود .

 الف دعوت قبطیان به خدا پرستی وترک بت پرستی  ومبارزه با فرعون .

 ب: آزاد سازی بنی اسرائیل از تحت ستم فرعون وایادی او به سوی سر زمین موعود .


     وقتی فرعون به شیوه مستکبران  این دوبرادر را مجنون خواند . در ظاهر  دراین مرحله موسی و برادرش هارون  موفق نبودند و واکنش فرعون در مرحله دوم نیز نا امید کننده بود .یعنی غرور فرعون وغفلت اطرافیان او به ای سهولت شکستنی نبود  . امّا موسی نا امید نشد زیرا  همه آنچه را برای انجام چنین مأموریتی لازم داشت همان آغاز کار  از خدا مسئلت کرد واجابت شده بود . اکنون بیّناتی در دست داشت که می توانست قلوب مرده را حیاتی دوباره بخشد . در مرحله سوم است که موسی ارائه دلیل وبرهان میکند .وبافرعون وعده معارضه در روز عید میگذارد. در آن روز ساحرانی از طرف فرعون، ازجهل وبی خبری مردم  استفاده کرده وبه جادوگری پرداختند عصای موسی به کارنشت ووماروکژدمهای ساحران را بلعید . وفرعون وهامان را در تنگنا گذاشت . ساحران ایمان آوردن وگروهی دیگر ایمان خود را پنهان نگاه داشتند مدّت چهل سال گذشت و طرفداران موسی تحت مظالم فرعون بودند ، سر انچام موسی از خدای سبحان درخواست کرد تا بر کافران عذابهای گوناگون نازل کند وخود به همراه بنی اسرزائیل به آن سوی نیل فکر میکردند وطریق را شبانه طی کردند وقتی به نیل رسیدند که سپاه فرعون نزدیک و نزدکتر میشد . اینجا هم عصای موسی بود که رو د نیل را شکافت وبنی اسرائیل پس ازتحمّل سالها رنج سالم  از نیل گذشتند وفرعونیان غرق شدند، تا تغییر ناپذیری سنت الهی ثابت شود .« استکباراً فی الارض ومکرَالسَّیّیءُ ولایحیقُ المکرُالسّییءُالاّ باهله فَهَل یَنظُرونَ الّاسُنَّتَ الاوَّلیِن  فَلَن تَجِدَلِسُنَّتِ اللهِ تَبدیلاً وَلَن تَجِدَ لِسُنَّتِ اللهِ تَحویلاً»(فاطر /43 ). (اینها همه به خاطر استکباردر زمین ونیرنگ های  بدشان بود ، امّااین نیرنک ها تنها دامان صاحبانشن را می گیرد آیا آن ها چیزی جز سنَّت پیشینیان و (عذاب های درد ناک آنان ) را در انتظار دارند هرگز برای سنَّت خدا تبدیل نخواهی یافت وهرگز برای سنَّت الهی تغییری نمی یابی ) .

شیوه های مبارزاتی موسی(ع)

از بررسی مجموع آنچه گفته شد چنین به دست می آید که آن سفیر الهی به روش هایی که مبتنی برتوانایی های ایشان بود عمل کرد وسر انجام به پیروزی رسید . در ادامه بحث به مهمترین روش های تبلیغی آن حضرت اشار می شود .

الف- اعطای بینش: چنانک گفتیم نوع نگاه انسان به رخ داد ها و واقفعیت های گوناگون ..... یا به عبارت دیگر جهان بینی او ، در رفتار اخلاق وی مؤثر است .  گاهی فردی به دلیل شرایط محیطی و  ویادگیری های غلط و تجارب بد از دید گاهی نادرست به وقایع پیرامون خود می نگرد و طبعاً عمل کرد او نیز – که به همین جمع بندی ها غلط استوار گردیده – اشتباه خواهد بود . از این رو در بسیاری از مواقع اعطای بینش واصلاح نگرش ها مستقیماً به تغییر رفتار وعمل کرد فرد  خواهد انجامید . برخی روان شناسان براین باورند که یکی از روشهای درمانی مؤثر در جهت تغییر الگوهای رفتاری نا مناسب  تغییر بینش ها ونگرش های افراد  به امور و جانشین کردن باورهای جدید  به جای آنها است .( محمد قاسمی 1389صص163-162)عمده کار اولیای الهی هم همین تغییر در نگرش وبینش افراد است که بسته به اینکه این نگرش ها چقدر ریشه ای باشند کار پیامران هم به همان اندازه دشوار بوده است . بنا براین  اعلام صریح رسالت و اظهار عقاید  در آغاز هر دعوت، اعلام مواضع اصولی و ریشه ای ضرورت دارد و مهم این است که این اعلام با قاطعیت و اطمینانی همراه باشد که مخاطبان را به اقناع کامل نزدیک نماید، نه آن گونه که خود باعث ایجاد تردید در اذهان مخاطبان شود.  موسی کلیم الله(ع)در ابتدا بر صدق و راستگویی خویش تأکید می ورزد«حَقیِقٌ عَلی أَن لا أَقُولَ عَلَی اللهِ إِلَّا الحَقَّ قَد جِئتُکُم بِبَیِّنَة مِن رّبِکُم؛» (شایسته است که بر خدا جز سخن حق نگویم. من در حقیقت دلیلی روشن از سوی پروردگارتان برای شما آورده ام.) . (اعراف/ 105)و سپس، در آغاز مناظرات و مواجهه  خود با فرعون، اشراف و درباریان و یا توده مردم، رسالت و نبوّت خویش را با صراحت و قاطعیت معرفی می کند، در حالی که از مدّت ها پیش، فرعون بنا به رأی کاهنان، به شدت از ظهور چهره ای الهی که ویرانگر کاخ و تخت ستم خواهد بود بیم داشت و بر این مبنا، همه ایادی خود را جهت از میان بردن چنین فردی بسیج کرده بود ، امّا موفق نبود . چون موسی توانست تفکر غلط فرعونی را کنار بزند وتفکر الهی را جایگزین کند . او زاویه دید مردم را عوض کرد تا با او همراه شوند وبرعلیه فرعون قیام کنند وشبانه راهی نیل شوند .  افق این رفتار باید بر باوری عمیق استوار باشد والّا این اقدام غیر ممکن است از بنی اسرائیل سر بزند آنانی  که به انظلام تن داده وعادت کرده بودند . بعد از این هم مشخص می شود آنگاه که ازحمایت نبی خدا دست برداشتند واظهار ناتوانی کردند با شکست مواجه شدند وبه سر زمین موعود نرسیدند .

ب-قول لین:گفتار نرم و دلپذیر: از شیوه های مشترک و اصول اولیه دعوت مبلغان آسمانی، گفتار نرم و دلنشین با مخاطبان است، مگر در جایی که امید به هدایت آنان به کلی قطع شود و مستحق عذاب الهی شوند و یا دربرابر حق تعالی به عناد و لجاج روی آورند. موسی با راهنمایی الهی، با لحنی نرم و دلنشین، فرعون را به ترک طغیان و توجه باطنی به پروردگار فرامی خواند: «إذهبا إلی فرعون إنه طغی* فقولا له قولا لینا لعله یتذکرأو یخشی؛ به سوی فرعون بروید که او به سرکشی برخاسته، و با او سخنی نرم بگویید شاید که پند بپذیرد یا بترسد.» (طه/ 43-44)  البته به خوبی روشن است که ، خداوند در این آیات، یکی از آداب تبلیغ را بیان می کند که باید نرم و آرام باشد نه خشن و سر سخت .


ج- برخورد شجاعانه با تهدیدهای فرعون: همان پیامبر نرم خو و آسان گیر در مراحل نخستین دعوت، آن گاه که با دشمنی های غیر منطقی و عناد روز افزون و حتی تهدیدهای شدید فرعون و درباریان مواجه می شود، با شجاعتی وصف ناپذیر در برابر تمام قدرت و شوکت فرعونی می ایستد و پاسخ هایی دندان شکن ابراز می دارد، چرا که در منطق انبیا و سیره رسولان، نرمخویی هست اما هراس و محافظه کاری به هیچ روی وجود ندارد. . زمانی که فرعون به قوم خود گفت: رسولی که به سوی شما فرستاده شده مجنون است، موسی اظهار داشت که پروردگار من خالق آسمان ها و زمین و موجودات میان آنهاست: «قَالَ رَبُّ المَشرِقِ وَالمَغرِبِ وَما بَینَهُما إن کُنتُم تَعقِلُون» (شعراء/ 28)اگر عاقل هستید در باره سخن من تأمل کنید .


     سپس فرعون شروع به تهدید می کند: اگر معبودی جز من اتخاذ کنی تو را قطعا به زندان در خواهم افکند . (شعرا/ 30)و موسی در پاسخ او با صراحت می گوید: «أَوَ لَو جِئتُک بِشی ءٍ مُبینٍ؛» حتی اگر استدلال روشنی بیاوریم؟» (شعرا/ 30) باید توجه داشت که عظمت و اقتدار دستگاه حکومت فرعونی به اندازه ای بود که بر اساس آیات قرآن، پیامبر بزرگی چون موسی در چند موضع، ابتداء دچار هراس می شود و با توکل بر خدا و جلب حمایت الهی، اطمینان و آرامش می یابد. پیش از دعوت فرعون می گوید:«قالا رَبَنّا إنَنا نَخاف أن یفرط عَلَینا أو أن یطغی؛ آن دو گفتند: پروردگارا ما می ترسیم که او آسیبی به ما برساند و یا آن که سرکشی کند.» (طه/ 45) . هنگام شروع مقابله با ساحران، قدری نگران می گردد: «فَأَوجَسَ فِیِ نَفسِهِ خِیِفَةً موسی؛» و موسى در خود بيمى احساس كرد» (طه/ 67) امّا هر بار خدای تعالی او را امید و آرامش می بخشد.گفت  : «قَالَ لا تَخافا اِنَّنی مَعَکُما اَسمَعُ وَاَری » (مترسيد من همراه شمايم مى ‏شنوم و مى ‏بينم). ( طه/ 46(  . « قلنا لاتخف إنَّکَ اَنتَ الاَعلی» ( طه/ 68) (؛ گفتیم: مترس که تو خود برتری). با این پشت گرمی بود که موسی تمام قد در مقابل فرعون ایستادگی کرد وقوم خود را از زیر ستم آنان رهایی بخشید . وتسلیم نژاد پرستی وخوی برتر جویی فرعون واشراف در بار او نشد .

     امروزه بشر با همه کامیا بی اش در به دست آوردن فناوری برای معنی بخشیدن به زنگی مادی خود بیش از پیش به سیره ی اولیای دین نیازمند است و ملت های مستضعف با  الهام گرفتن از شیوه های این پیامبر الهی می توانند به گسترش روحیه  استکبار ستیزی در جامعه پرداخت وبا دعوت به پایداری دراین مسیر چهره زشت استکبار جهانی را از صحنه زندگی بشریت پاک کرد وجامعه بشری را به سمت وسوی سعادت هدایت کرد .

د-انذاروبیم :انذار از مصد باب افعال به معنای آگاهاندن کسی نسبت به امری است که در آینده رخ می دهد ومایه ی رنج وعذاب او می شود (راغب اصفهانی، 1412 ،ص 797[15]). در نظام تربیتی ،براساس این شیوه مربی باید با اگاهی  مناسب که اعمال متربی وآثار مترتب برآن دارد اورا نسبت به عواقب اعمال نا مطلوبش آگاه سازد ، وضمن توجه دادن وی به مسؤلیت ها از ترک وظایف بترساند واز اپیامد های ناگوار خطاهایش برحذر دارد .( باقری ،1385، 1، ص  189 )البتّه انذار مانند هر عامل تربیتی دیگر هنگامی اثر  بخش است که دل ها آمادگی پذیرش آنرا داشته باشند و فرد از حیات انسانی وروحانی برخوردار باشد .

 شاید حجم انذارهای تکان دهنده وهشدار های بیدار کننده در دعوت موسی کمتر از برخی دعوتهای قرآنی باشد زیرا یاد آوری نعمتهای الهی وبه معنای دیکر بشارت وتشویق ، بیشتر مورد عنایت آن آموز گار الهی وربانی بوده است . امّا به هر صورت ،یکی از روش های کاربردی انبیا ءهشدار وانذار دادن به خطرهای احتمالی است :« قالَ لَهُم موسی ویلکم لا تفتروا علی الله کذباً فیسحتکم بعذاب وقد خاب من افتری » موسی به ساحران گفت وای برشما ،به خدا دروغ مبندید که شما را با عذاب سخت هلاک می کند وهر که دروغ بندد نومید می گردد.(طه/61) وباز در جای دیگر به بنی اسرائیل می گوید «یا قَوم ادخلوا الأرض المقدسة التی کتب الله لکم ولا ترتدوا علی أدبارکم فتنقلبوا خاسرین؛» ای قوم من، به سرزمین مقدسی که خداوند برای شما مقرر داشته است در آیید و به عقب باز نگردید که زیانکار خواهید شد . مائده/ 21(

     مطابق حکایت سوره طه، آن گاه که در سخن نرم و دلپذیر تأثیری نمی بیند، به انذار رو می آورد:»وإنا قد أوحی إلینا أن العذاب علی منکذب و تولی؛ در حقیقت به سوی ما وحی آمده که عذاب بر کسی است که تکذیب کند و روی گرداند »(طه/ 48) در مجموع از مطالعه داستان موسی در قرآن برداشت می شود که دعوت ایشان در کنار استدلال و بشارت و انذار، متکی بر معجزات متعدد از ید بیضا و عصا و غیره نیز بوده است و شاید، از آن جا که این معجزات الهی، حاوی اتمام حجت و نوعی انذار ضمنی بوده است، انذار صریح در دعوت موسی کمتر دیده می شود

       حضرت موسی (ع) به عنوان یک مربی معصوم ،در زمان حساس تاثیر پذیری ازاین روش برای آگاه کردن از عواقب تلخ دنیوی واخروی  خوی استکباری فرعون  استفاده می کردند و آن را از تسلط شیطان و گرفتاری های بزرگی که نتایج کفر واحاد  وبریدن از معبود است بر حذر می کردند.

نتیجه

     هدف این مقاله که ترویج فرهنگ قرآنی بود با بررسی توصیفی وتحلیلی منابع موجود وقابل دسترسی معلوم شد که استکبار ستیزی در فرهنگ قرآنی سابقه ای دیرینه دارد و با توجه به کثرت و تنوع آیات مربوط به شیوه  تبلیغی حضرت  موسی (ع)و مبارزه او با مظاهر کفر و استکبار، واکاوی سیره این پیامبر الهی در دستور کار قرار گرفت  وبیان شد  دواصل  بصیرت افزایی ودعوت به صبرو شکیبایی محور فعالیت های تبلیغی ایشان  بوده است .

      حضرت موسی ( ع)به عنوان یکی از مربیان آسمانی برای نهادینه کردن فرهنگ استکبار ستیزی  هرچند با شکلهای مختلف استکبار (،سیاسی ،اقتصادی و تزویر ) روبه رو بود اما تلاش خستگی نا پذیر اودر مسیر انجام این رسالت بزرگ الهی سر آنجام موجب بیداری مستضعفین وناکامی مستکبرین شد . موسی در راستای دعوت خویش از راهکارهای  مانند اعطای بینش (بصیرت افزایی )، ملایمت که ریشه در صبر وشکیبایی دارد وبرخودر شجاعانه با مستکبران  وانذار وبیم به اقتضای مورد استفاده کردکه منجر به موفقیّت او شد.به قدر بضاعت از شیوه های ناب اوکه بیشتر با موضوع بحث مرتبط بود سخن گفته شد.

      یکی از مشکلات اساسی جوامع اسلامی در دورا ن معاصر وجود استکبار جهانی امریکا وایادی او ومفاسد اخلاقی ،اجتماعی وفرهنگی  است که آنان با روشهای گوناگون ترویج می کنند وتلاش می کنند بین نسل جوان مسلمان ودین داری رخنه ایجاد کنند . این در حالی است که خود آمریکا به طبل تو خالی میماند  فقط صدای بلندی دارد واز درون با مشکلات عدیده روبرو است . در چنین فضایی وظیفه قشر آگاه جامعه ما این است که با تأسی به فرهنگ قرآنی  وپیروی از اولیای الهی  همچون حضرت موسی (ع) ضمن  دعوت مردم به تأمّل وتدبّر درمسائل روز آ نان را به صبر وپایداری دعوت کنند تا نصرت الهی شامل حال جوامع اسلامی شود وریشه استکبار جهانی  وایادی آن  خشکانده شود.

 به عبارت دیگر برای سالم سازی جوامع اسلامی  لازم است بر اساس سیره اولیای الهی به مهندسی جامعه بپردازیم وفرهنگ قرآن را ترویج کنیم تا  مشکلات جامعه  مرتفع گشته وزمینه ترقّی وسعادت جامعه اسلامی فراهم شود .   (وهو المعین )

.

 

 

 

 

منابع

1-قرآن کریم

2-باقری خسرو،(1385) نگاهی دوباره به تربیت اسلامی تهران مدرسه ،اول

3-پژوهشکده تحقیقات اسلام (1383)،استکبار ستیزی در قرآن، بنیاد قرآن وعترت  چاپ دوم

4-خاتمی احمد،(1386) فرهنگنامه موضوعی قرآن کریم دفتر نشر فرهنگ اسلامی جلد3  چاپ چهارم

5- خامنه ای سید علی،1370، (مجموعه بیانات  ،سخن رانی ها ونامه های مقام معطم رهبری در www.khamenei.ir)

6-  خامنه ای سید علی (1379) مبارزه با آمریکا ،ماهیت وعمل کرد آمریکا  مؤسسه فرهنگی قدر ولایت چاپ سوم

7-خامنه ای سید علی ( 1381) ویژگیهای انقلاب اسلامی وراه های تداوم آن در آیینه نگاه رهبرمعظم انقلاب اسلامی ،مؤسسه فرهنگی قدر ولایت چاپ دوم

8-خامنه ای سید علی (1394) کدخدا در بن بست، مؤسسه فرهنگی قدر ولایت چاپ اول

9-خانجانی مهدی (1395)سنت الهی، انقلاب ما دشمنان ما وظایف ما ،نشر زمزم چاپ اول

10- خمینی روح الله ،(1368) استضعاف واستکبار ادیدگاه امام خمینی (س)مؤسسه تنظیم ونشر آثار امام خمینی (س) چاپ دوم

11-دهخدا علی اکبر(1377)لغت نامه ،انتشارات دانشگاه تهران ،چاپ دوم جلد دوم

12- راغب اصفهانی حسیبن محمد (1992)مفردات الفاظ  قرآن  بیروت الدارالشامیه چاپ اول  

13-رضی،محمدبن موسی نهج البلاغه ترجمه محمد دشتی، (1379) ،انتشارات نسیم حیات ،چاپ دوم

14-قریشی علی اکبر (1387 ) ، قاموس قرآن دارالکتب اسلامیه جلد 6

15-قرائتی محسن ،دقایقی با قرآن (1391)،مؤسسه فرهنگی در سهایی از قرآن چاپ 17

16-طباطبایی محمد حسین(1387)تفسیر المیزان ،ترجمه محمد باقر موسوی همدانیدفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم جلد 17

17-طباطبایی محمد حسین(1363)تفسیر المیزان ،ترجمه محمد باقر موسوی همدانی، بنیاد علمی وفکری علامه طباطبایی جلد 14

 

18-معادیخواه عبدالمجید (1378)فروغ بی پایان (فهرست تفصیلی مفاهیم قرآن کریم)،انتشارات وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی اول

19- محمد قاسمی ،حمید (1389) روشهای تربیتی در داستان های  قرآن ، تهران نشر بین الملل، اول

20-مقالات پزیرفته شده در اولین همایش ملی علمی پژوهشی نماز در فرهنگ رضوی (1395)پژوهشکده تربیت اسلامی بنیان ، عروج اندیشه ، اول

 



[1] -ر.ک استضاف واستکبار فصل اول ودوم

[2] - همان  

[3] ر.ک.حدیث ولایت (مجموعه رهنمودهای مقام معظم رهبری )انتشارات وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی چاپ اول 1375جلد دوم صفحه 300 و کدخدا در بن بست ص 27

[4] - ر.ک .استکبار ستیزی در قرآن ص14

[5] - «و لَقَد بَعَثنا فِی کلِّ امةِ رسولاً اَن آعبدُالله واجتَنِبوا الطّاغوت.....»

[6] -«وَمااَرسُلنَافِی قَريةٍ مِن نَذیِرٍ اِلّا مُترَفُوها اِنّا بِما اُرسِلتُم بِهِ کَافِرُون»

[7] - َ «فلّمّاجاءَ تهُم رُسُلُهُم بِالبَیّناتِ فَرِحُوا بِماعِندَهُم مِنَ العِلمِ وحاقَ بِهِم ما کانوا بِهِ یَستَهزِءُون»

[8] - « َقَالوا َربَّنا اِنّا اَطَعنَا سادَتَنا َوکُبَراءَنا فَاَضَلُّونَا السَبِیلاً»

[9] -ر.ک.استضعاف واستکبار ازدیدگاه امام خمینی (س)مؤسسه نشر وتنظیم آثار امام خمینی (س)چاپ دوم 1386ص41

[10] -ر.ک . استضعاف واستکبار ازدیدگاه امام خمینی (س)مؤسسه نشر وتنظیم آثار امام خمینی (س)چاپ دوم 1386ص7

[11] -وَاَوحَینا اِلی اُمِّ مُوسی اَن اَرضِعیهِ فَاِذا خِفتِ عَلَیهِ فَاَلقیهِ فِی الیَمِّ وَ لَا تَخافِی وَلَا تَحزَنی اِنّا رادُّوهُ اِلَیکِ َوجاعِلُوهُ مِن المُرسَلینَ  (قصص/ 7)

[12] -ر.ک مثنوی مولوی دفتر چهارم 3814-3816

[13] -مستکبران سیاسی ، کسانی اند که حاکمیت واداره جامعه را به دست می گیرن وبندگان خدا را کوچک وپست و نادان وصغیر وخود را قیّم آنان می شمرند وبر گردن آنان سوار میشوند وآنان را به بردگی می گیرند .... فرعون ونمرود وهمه حاکمان ستمگر در طول تاریخ از این نوع بوده است (استکبار در قرآن ص20)

[14] -ر.ک.استضعاف واستکبار ازدیدگاه امام خمینی (س) ،مؤسسه تنظیمو نشر آثار امام 1386  ص44.