فمنيست
فمینیسم در فراز و فرود
مقدمه
زنان همواره نیمه ی مؤثری از پیکره ی انسانیت وجوامع بشری بوده اند، ولی به دلایل بسیار در سده اخیر وبه ویژه در دهه های نزدیکتر به دوران ما وپس از جنگ جهانی دوم به طور گسترده وارد مرحله تازه ای از زندگی اجتماعی ومدنی خود شده اند. این واقعیت از سویی برخاسته از گرایش ونیاز غیر قابل انکار آنان وجوامع بشری به پذیرش وتثبیت نقشی مؤثرتر وجایگاهی شایسته تر برای ایشان بوده است و هم به نوبه خود مسائل جدید دیگری در باره آنان را در پی داشته که طبعاً مایه تأملات وپژوشهای اندیشمندان، ومربیان،روانشناسان ،حقوقدانان و....... ، بوده است؛ به گونه ای که می توان از این فرایند به «نهضت اجتماعی زنان» یاد کرد. این «رستاخیز نوین زنان» که برای استیفای حقوق هرچه کاملتر آنان برپا شد به پدیده فمینیسم مشهور شده است.
فمينيسم که امروزه در جهان شيوۀ زندگي زنان بسياري را تغيير داده است، مانند پدیده های دیگر به طور تدریجی شکل گرفته ومراحل مختلفی را تا کنون طی کرده است. اين جريان در نهایت درصدد حذف نقش هاي جنسيّتي و رهاسازي زنان از نقش هاي محدودکننده است. اين نقش هاي محدودکننده، عوامل مختلفي دارند. به طور مثال، ايفاي نقش هاي خانوادگي با عنوان همسر و مادر، ازجمله عوامل محدوديت زا در اين مکتب تلقّي مي شود. ديان پاسنو، از منتقدين فمينيسم، در اين باره ميگويد: «فمينيست ها و همکارانشان با استفاده از روان شناسي و آموزش، يک نسل کامل را با اين طرزتفکرکه اساساً دو جنس هيچ تفاوتي با هم ندارند و فرهنگ نيازمند تغيير در روش نگرش به مسئلۀ مذکر و مونث است، شست وشوي مغزی دادند.» (ستایش راد، 1396، 7 بهمن، روزنامه کیهان، ص8).
جنبش زنان براي رهاسازي از اين محدوديت ها، دختران را تشويق مي کند تا با اولويّت قائل شدن براي تحصيلات و اشتغال با هدف کسب موقعيّت هاي اجتماعي و اقتصادي، ازدواج را به تأخير اندازند و پس از ازدواج نيز فرزندآوري را به سال هاي پاياني سنين باروري خود واگذار کنند و پس از تولّد فرزند خود نيز مسئوليّت تربيت فرزندشان را به مهدکودک بسپارند؛ بدون آنکه از آثار و پيامدهاي ناشي از فرار از مسئوليت فردي خود و کوتاهي در تربيت نوزادان و کودکان آگاهي داشته باشند، چراکه به هيچ وجه قابل تصور نيست مهدکودک بتواند جايگزين انرژي، تعهد، توجّه ومحبّت و ايثاري شود که مادر حاضر است نثار فرزند خود کند.
در يک طرح تحقيقاتي که گروهي از محققان دربارۀ آثار و پيامدهاي اجتماعي فمينيسم انجام دادند، نتايج تکان دهنده اي به دست آمد. گزاره هايي از قبيل نابودي معيارهاي اخلاقي، نفوذ بيش از اندازه در بين زنان، رواج بي بندوباري و همجنس بازي، بي احترامي به شخصيت و هويت زنان، ناديده گرفتن آموزه هاي مذهبي و ديني، تضعيف شديد خانه و خانواده و فروپاشي اجتماعي،کاهش زاد و ولد و افزایش طلاق وخشونت نسبت به زنان تنها قسمتي از اين گزارش بود.
امّا سؤال این است که چگونه با وجود اين حجم از مخاطرات، باز هم به نظر مي رسد گرايش نسبتاً عمومي نسبت به حمايت از اين تفکّر وجود دارد؟ علل وعوامل پیدایش فمینیسم کدامند؟ آیا روابط سخت گیرانه ومرد سالار جوامع غربی در پیدایش فمینیسم مؤثر بوده یا خیر؟ بن مایه اصلی دید گاه فمینیسم چیست؟ به نظر فمینیست ها، تفاوت های جنسی منشأ زیست شناختی دارد یا برساخته جامعه است؟سؤال هایی از این دست ذهن هر پژوهش گری را به خود مشغول می کند وپاسخ مناسب خود را طلب می کند.
به نظر می رسد اقبال عمومی نسبت به فمینیسم از یک سو ناشی از عدم آگاهی زنان از عواقب این پدیده واز سوی دیگر تأثیر پذیری از تبلیغات استعمار گران است. فرضیه دیگر این است که بر خلاف دید گاه غالب در میان فمینیست ها که تفاوت های جنسی را محصول حیات جمعی می دانند، این تفاوت ها از ذات وطبیعت انسان ها سر چشمه می گیرد ولازمه زندگی انسان است. همچنین علاوه بر تحولات در دوران جدید، از جمله تجربه گرایی واومانیسم؛ مدرنیسم ونسبی گرایی اخلاقی، سیستم برده داری ونظام سنتی سخت گیرانه نسبت به زن، واکنش هایی در پی داشته که بستر ساز خیزش زنان برای جبران فرودستی آنان بوده است.
سير تحولات فرهنگي جامعه ما نیز ، ضرورت تبيين و نقد ديدگاههاي فمينيستي را روشن ميسازد. در همین راستا این پژوهش ابتدا به بررسی معنای فمینیسم وخاستگاه آن پرداخته وسپس با توجّه به تحوّلات درونی این خیزش برخی علل پیدایش آن را مورد موشکافی قرار داده وسپس تناقضات درونی فمینیسم بر ملا و راه کار های عملی جهت کاهش پیامد های نا گوار آن ارائه کرده است. این قبیل تحلیل ها به عمل نیروی شهربانی می ماند که می کوشد تا با آگاهی بخشی وآموزش شهروندان، از آسیب ها جلوگیری کند، تا راه نیکو کاری بازشود. امید آنکه مطالب تحقیق آموزنده باشد و مورد توجّه ارباب فضل قرار گیرد.
عبور از پيشينه
به لحاظ تاریخی، فمینیسم واژهاي نوین است، ولی قدمتی به اندازه تاریخ بشر دارد. مبنای اندیشه فمینیسم که در زبان فارسی «زن گرایی»،«زن محوری» و «زن مداری» است، تساوی حقوقی زن و مرد بوده است. اولین آثار فمینیستی را زنان در دهه 1630نوشتند. جنبش زنان در سال های 1780و1790 متمرکز تر شد؛ و زنان از سال 1790به خلق نظریه های فمینیستی پرداختند در سال1790 کتاب کیفیت دو جنس نوشته جودیت سارجنت مری، ودر سال1792 کتاب حقانیت حقوق زنان اثر مری ولستون کرافت اندکی پیش از تولد اگوست کنت منتشر شد.
با آغاز قرن بیستم، مبارزه فمینیستها علیه مردان سازمان یافتهتر شد و زنان به عرصههای علوم و مسایل تحقیقاتی قدم گذاشتند و کوشیدند تاریخ، جامعه شناسی، روان شناسی، اقتصاد و ... را که عرصههایی کاملاً مردانه بود، با بینش زنانه تفسیر و بررسی کنند. از ویژگیهای دیگر این قرن، تنوع و چند گانگی در اندیشه فمینیسم است که منشأ پیدایش تفکرات متفاوتی در این جنبش شد نظیر فمینیسم لیبرالیستی، مارکسیستی، رادیکالی وسوسیالیستی ورنگین.
فمينيسم در ابتدا براي استیفای حقوق اجتماعي زنان اعم از حقّ رأي، حقّ مالكيّت ، حقّ ارث و . . . شكل گرفت پس از شكست جامعه مردسالاري زنان به تدريج به حقوق خود و نيز ايده نفي تفاوتها دست يافتند و پس از آن اين گرايش به شكل جنبش و نهضتي سياسي نمو كرد.
به لحاظ علمی نیز تا کنون درباره فمینیسم بحثهای فراوانی صورت گرفته وآثار متعددی منتشر شده است، «نظریه فمینیستی» جرج ریتزر، «فمینیسم قدم اول» نوشته سوزان الیس وهمکاران، «جنس دوم» اثر معروف سیمون دوبووارکه در هفته اول پس از انتشار نخستین جلد بیست ودو هزار نسخه از آن به فروش رفت و«جنس اول» که هلن فیشر در آن از پیشنهادی جسورانه سخن می گوید و مدنیّت جنسی را تبلیغ میکند ودیگر منابع موجود، که اغلب توسط اندیشمندان ایرانی به زبان فارسی ترجمه شده، همّت ونبوغ هر صاحب ذوقی را به خود می خواند وچونان حکمرانی ستمگر تمام اندیشه ی پژوهشگر را به تسخیر در می آورد.
از ميان دانشمندان ایرانی نیز بسیارند کسانی که به موضوع فمینیسم پرداخته اند. نظام حقوق زن در اسلام اثر مرتضي مطهري؛ که جایگاه زن را در اسلام به تصویر می کشد ودر فصول پی درپی به تفاوتهای زیستی زن ومرد پرداخته است و كتاب درآمدي بر نظام شخصيت زن در اسلام نوشته محمدرضا زيبائي نژاد و محمدتقي سبحاني، که کتابی روان است و زن را ازمناظر مختلف بررسی میکند، زن در آينه جلال و جمال، عبدالله جوادي آملي و و فمينيسم و دانش هاي فمينيستي كه ترجمه و نقد تعدادي از مقالات دايرة المعارف فلسفي روتليج است ونگاهی به فمینیسم، نهاد مقام معظم رهبری در دانشگاه ها؛ همچنین منابع الکترونیکی (اینترنتی) موجود نیز به سهولت کار تحقیق می افزایند.
روش تحقيق
روش گردآوري مطالب، روش تركيبي است يعني در آن ازروش هاي كتابخانه اي، تعريفي، مقايسه اي، خلاصه نويسي و توصيفي استفاده شده است. پس از انتخاب موضوع، منابع به شیوه فهرست خواني انتخاب شد و ضمن ياد داشت برداري از مطالب، مورد تصرف، تلخيص و بازنگري قرار گرفت و در نهايت به شكل مدون در آمد. امید است که چون به نظر ارباب فضل مشرّف گردد، اگر بر خللی یا زللی اطلاع یابند، پس از تشریف اصلاح عفو وگذشت را که از عادات سادات وسادات عادات است استعمال فرمایند. وتمهید عذر را به انعام قبول تلقّی کنند. زیرا نگارنده قبول دارد که با قلّت بضاعت وعدم احاطت بر صناعت شروع کرده است. (و إنّه المُجِیِبُ اللَطیِف)
تعریف و تاریخچه فمینیسم
کلمه« فمینیسم» در اصل واژه فرانسوی است واز ریشه ( Feminine )، زنانه، مادینه، زن آسا، مؤنث است که در زبان فرانسوی وآلمانی معادل ( Feminin)به معنای زن یا جنس مؤنث بوده واز ریشه لاتینی (Feminin) اخذ شده است.( Webster, 1898, p.708) این واژه اولین بار در سال 1873 وارد زبان فرانسه شد. واژه یاد شده در فارسى به این معانى آمده است: طرف دارى از زنان، هوادارى از حقوق و آزادى زنان، آزادى خواهى زن، زن ورى، زن گرایى و مؤنث گرایى. (عمید، 1371، ج2، ص1551)
. فمینیسم نظریه ای است که به برابری زن ومرد از جنبه های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی وحقوقی معتقداست. فمینیسم ابتدا جنبش اجتماعی زنان فرانسه ودیگر کشور های مغرب زمین در برابر نابرابری های حقوقی، اقتصادی وسیاسی بود. اصلاحات قانونی از دهه 1890میلادی حق رأی همگانی مردان را به رسمیّت شناخت وهمین امر، تبعیض میان زنان ومردان را بیش از پیش اشکار نمود. فمینیسم در موج اول خود به «جنبش حق رأی» معروف شد، به اصلاحات حقوقی وسیاسی نظر داشت واز این رو می توان آن را نهضت دفاع از حقوق زنان دانست. (آراسته،1384، ص209)
از دهه 1960 با طرح افکار ایدئولوژیک در تحلیل علل فرودستی زنان، موج دوم فمینیسم آغاز گردید. طرح مباحث زنانه در علوم انسانی وتوجّه به معرفت شناسی فمینیسم در این مرحله غالب بود وبه همین سبب موج دوم مبتنی بر نظریه پردازی های مشخص علمی شکل گرفت. جمله معروف سیمون دوبووار مربوط به همین دوران است. «هیچ فردی زن زاده نمی شود، بلکه بعدها زن می شود» (میر دامادی، 1379، ص195). ننسی. جی. چودرو بر این عقیده بود که زندگی شخصی وجمعی وعمومی-کار،تحصیلات وانتخابات- جنبه سیاسی دارد. از این رو شعار «هرانچه شخصی است، سیاسی است».را در پاسخ به سؤال های فمینیست های دانشگاهی موج دوم مطرح می کرد. (میر دامادی، 1379، ص350.
در این دوره نقد فرهنگی نسبت به زبان، فلسفه، هنر، علم، رفتارهای اجتماعی ونوع پوشش مورد تأکید قرار گرفت وتمامی این حوزه ها به عرصه ای برای مبارزات فمینیستی تبدیل شد.
از نیمه دهه 1970-1990زمینه ظهور موج سوم شکل گرفت، که در حقیقت از سویی مرهون تحوّلات نظام سرمایه داری واز طرفی واکنشی نسبت به تند روی ها ویک جانبه گرایی های موج دوم بود مهمترین ویژگی این مرحله را می تو ان تأکید بر تفاوتها و نفی ارائه نظریه واحد فمینیستی دانست. این موج گرچه در عمل فمینیسم را با بحران مواجه کرد اما در مقام نظر گامی به پیش شمرده میشود. (آراسته،1384، ص210)
در مجموع امواج مختلف فمینیسم در مسیر استیفای حقوق زنان فراز وفرودی را از سر گذرانده است که برای هر صاحب ذوقی قابل تأمل است. این نهضت ابتدا کوشید تا زنان را از قید وبند های مرد سالاری برهاند واز محیط خصوصی منزل به صحنه عموی کار وتلاش وسیاست وارد کند. سپس به زنان آزادی بی قیدو شرط ارزانی داشت که به خشونت به اعتنایی لاقیدی و ترویج فرهنگ وارونه و وارونگی فرهنگی شد. گرایش به خوش گذرانی و سپری کردن چهار شنبه ها در سویینبرکلاپ ها گوشه ای از این وارونگی است. زنان در نهایت رهایی به آتش زدن سینه بندها ی خود و عشوه گری با مرد ها و هجوم بردن به اتاق های مرد ها ی عضو انجمن برادری وقرار گرفتن زیر پوشش آنان پس از خاموشی چراغ ها مختصری از آثار ونتایج فمینیسم است. اما اکنون موج چهارمی در حال شکل گیری است که در آن زنان خواستار باز گشت به خانه وجایگاه نخستین خود هستند. ولی نمی خواهند برخی فشارهای سنتی مرسوم در دوران مرد سالاری گذشته را دو باره تجربه کنند. در حالی که تشنه تجربه همسرو معشوقه و محبوبه بودن وفرزند آوری و پروش کودکان خود هستند؛ نمی خواهند رقیب مقتدر ومدعی وهم طراز و طلب کار دائمی مرد وهمسر خود باشند. زیرا متوجه شدند که این دو باهم قابل جمع نیستند.
به سوی رهایی
ممکن است برخی از زنان بگویند در اروپا وممالک غربی زنان آزادند وچنین وچنان سرنوشتی دارند. غافل از اینکه زنان غربی تا حدود دویست سال پیش از کمترین امتیازی برخوردار نبودند. وبه نوعی فاقد حقوق انسانی بودند، (مطهری،1385، ص123) . زنان حق مالکیّت نداشتند واگر درآمدی کسب می کردند خود حق برداشت نداشتند وشوهرانشان حقوق آنان را از کارفرما می گرفتند. متأسفانه ظلم وستم علیه زنان در دنیای غرب ،بیشتر ریشه در ساختارفکری وفرهنگی دارد وشبیه ظلم وستم بر زنان در جوامع دیگر نیست. در چوامع غیر غربی ظلم به زنان یک رفتار منفی بوده و هست، در حالی که در فرهنگ غرب بحث روی انسان بودن یا انسان نبودن او بوده است. ارسطو زن را نسخه دوم مرد می داند و با نهایت تأسف این طرز فکر وارد متون مقدس شده وامروز واقعاً یک مسیحی متدین چنین می پندارد و عملاً با همین منظر به زن ودختر خود می نگرد. (طاهرزاده ،1387،ص232)
زن در کشور های غربی حق رأی نداشت، آزادی نداشت واغلب مانند بردگان از نیروی کار آنان در منزل استفاده می شد. زن در رابطه با مرد معنی پیدا می کرد. به نظر می رسد زن غربی در آن زمان اگر شادی یا خنده ای هم به لب داشت این شادی او با یک غمی همراه بود.
تابلو نقاشی
مونا لیزا اثر لئوناردو داوینچی دهان بند آهنین برای مهار زنان غربی در دوران گذشته
ویل دورانت در فصل نهم از کتاب «لذات فلسفه» پس از نقل برخی نظریات تحقیر آمیز نسبت به زن از ارسطو، نیچه، شوپنهاور و برخی نظریات کتب مقدس، و اشاره به این که در انقلاب فرانسه باوجود آن که سخن از آزادی زن هم بود، اما عملاً هیچ تغییری رخ نداد، می گوید: «تاحدود سال 1900 زن به سختی دارای حق بود، که مرد ناگزیر باشد از روی قانون آن را محترم بدارد». (.زریاب، 1371، ص150) به نظر او، رهایی زن از عوارض انقلاب صنعتی است. زنان، کارگران ارزانتری بودند، وکارفرمایان آنان را برمردان سرکشِ سنگین قیمت ترجیح می دادند. یک قرن پیش در انگلستان پیدا کردن کار برای مردان دشوار گشت، اما اعلان ها از آن ها می خواست که زنان وکودکان خود را به کارخانه ها بفرستند. نخستین قدم برای آزادی مادران بزرگ در انگلستان قانون 1882 بود. به موجب این قانون زنان بریتانیایی از امتیاز بی سابقه ای برخوردار می شدند، یعنی پولی را که به دست می آوردند حق داشتند برای خود نگهدارن. این قانون اخلاقی عالی مسیحی را کارخانه داران مجلس عوام وضع کردند تا بتوانند زنان را به کارخانه ها بکشانند. از آن سال به بعد سود جوئی مقاومت ناپذیري، آنان را از بندگی وجان کندن در خانه رهانید، وگرفتار جان کندن در مغازه ها وکار خانه ها کرد. (مطهری،1385،ص17)
مجسمه آزادی
ای کاش سرنوشت زن در غرب ودوران جدید به همین جا ختم میشد. تولید روز افزون براثر تکامل صنعت از نیروی جاذبه وزیبایی زن استمداد طلبید وازقدرت افسونگری او برای تحمیل مصرف بر مصرف کننده بهرمند شد. زن این بار با گرو گذاشتن شرافت و حیثیت خود وارد صحنه جدیدی شد، وسیله ای شد برای تبلغات فروش کا لا های تولیدی کارخانه ها. بعد ازصدها سال که مردان همه کاره بودند وعنان زندگی را در اختیار داشتند، زنان به پا خاسته وگفتند، مشعل را بدهید بیاد تا زنان به دست گیرند. آنان برای رهایی خود تلاش کردن و می خواستند برای زندگی، درآمد وبدنشان خودشان تصمیم بگیرند.
اززمانی که قوانین کشورهای غربی فرمان بری را دیگر در شمار تکالیف زوجه قرار نداد، زن به صورت فردی صاحب رأی در آمده است. این آزادی با استقلال اقتصادی همراه شد وبخش اعظم فاصله بین مرد وزن با کار پر شد. این عبارت از زبان یک زن کار گر بیان شده است. «هرگز از کسی چیزی نخواسته ام، خودم به تنهایی موفق شده ام». او از اینکه شخصا نیاز های خود را بر می آورد، به اندازه راکفلر احساس غرور می کند.(صنعوی،1382،ص620)
مجسمه آزادی یک زن است مشعل دار آزادی یک زن است. زنان گفتند همه آنچه را که مردان به واسته مرد بودنشان دارند ما زنان هم می خواهیم داشته باشیم. آنان تقسیم کار را که بر اساس آن مرد مسؤول حوزه عمومی –یعنی کار، ورزش، جنگ، دولت – وزن در حوزه خصوصی خانه قرار می گرفت مورد تردید قرار دادند، و آموزش عمومی را برای همه اعم از مرد وزن لازم دانستند. و تا آن جا به پیش رفتند که کوشیدند تفاوتهای جنسی را به کلی از بین ببرند.(جلالی نائینی،1380،ص5-18).
انقلاب جنسی
«زن چیست؟» این سؤالی است که سیمون دوبوار نظریه پرداز معروف موج دوم فمینیسم، در سال 1949 در کتاب مشهورش، جنس دوم مطرح کرد. او بر این باور بود که زن چیزی نیست جز نتیجه و محصول نیرو های اجتماعی واقتصادی. به عقیده او«زن، از شکم مادر، زن متولد نمی شود بلکه تحت شرایط اجتماعی واقتصادی است که به یک زن تبدیل می گردد»(صفاریان،1381،ص3)
این نکته معروف دوبوار که «هیچ فردی زن زاده نمی شود، بلکه بعدها زن می شود»، به صورت بخشی از فرهنگ غرب در آمده وهمیشه به عنوان خلاصه ای از دید گاه ساخت گرایی اجتماعی در باره تفاوت جنسی تلقی می گردد، (میر دامادی ،1379،ص195). دوبوار بدون آنکه تردیدی به خود راه دهد با صراحت می گوید.« هیچ سرنوشت زیستی، و روانی واقتصادی، سیمایی را که ماده انسانی در دل جامعه به خود می گیرد تعریف نمی کند؛ تمدن یک کلیت است که این موجود، موجودی واسطه وبینابینیِ مرد و اخته را که زن نامیده می شود را به وجود می آورد».(صنعوی، 1396،ص15)
بر اساس این دیدگاه آن چیزی که در طول تاریخ موجب ظلم به زنان شده، و آنان را در ردیف جنس دوم قرار داده، وجود نقش های جنسیتی است واگر زن بخواهد به حقوق برابر با مرد برسد باید با نقش های جنسیت مقابله کند. وآنچنان در این مسیر جانب افراط راپیش گرفتند که گفتند: نقش های جنسیتی معلول جامعه مرد سالار است.
سر انجام به این توهم رسیدند که زن از نظر احساس وعاطفه وتوان جسمی با مرد تفاوت ندارد وتاریخ مرد سالاری این ها را بر زنان تحمیل کرده است. ومتأسفانه بسیاری از زنان غربی این شعار را باور کردند وگفتند: نقش جنسیتی یکی نقش مادری ودیگری نقش همسری است، وچون زنان این دو نقش را پذیرفته اند مورد ظلم قرار گرفتند ولذا فمینیسم های افراطی تا مرز نفی مادری وهمسری برای زنان جلو رفتند وتاکید داشتند فشارهای اجتماعی و فرهنگی باعث منفعل نمودن زنان در برابر مردان گشته است. در الگوی دوجنسیتی، زنان و مردان هردو توانایی پذیرش و انجام نقش های یکدیگر را به طور مشابه دارند.
خانم ننسی چودودرو در اثر معروف خود با عنوان «باز تولید مادری» که در سال(1978) به چاپ رسید، در باره علت مادری کردن زنان وچگونگی شکل گیری الگوی جنسی مطالبی را از دیدگاه فمینیستی خود بیان کرده که او را در ردیف مشهورترین نظریه پردازان موج دوم فمینیسم قرار داد. چودورو نظریه کسانی را که مادری را یک واقیعیت زیستی می دانند به چالش می کشد وتوضیح آنان را نا کافی میداند و می گوید:« اینکه زنان کودکی را به دنیا می آورند واغلب از آن مراغبت و پرستاری می کنند، هیچ دلیل منطقی ارائه نمی کند که باید همان کسانی باشند که در تمام اوقات شبانه روز وظیفه مراقبت ومواظبت از وی را بر عهده داشته باشد.» (میر دامادی، 1379،ص352)
در ادامه چودورو به زنانی که در برخی جوامع مادر کودک نیستند ولی از کودک مراقبت می کنند اشاره می کند ومی گوید: «هیچ دلیل زیستی وجود ندارد که پدران در امر نگهداری از کودکان نا توان با شند.» وبالاخره آنکه عوامل زیستی توضیح چندانی در باره کیفیت ومعنای مادری وروابط فرزندی ارائه نمی دهد.این جمله معروف چودورو است که می گوید: «دلیل مادری کردن زنان، مادری کردن زنان است.» (میر دامادی، 1379، ص358).
چودورو بر اهمیت این واقعیت که مادر اولین شخص است، که همه کودکان اعم از دختر و پسر با او ارتباط دارند، تأکید می کند. در طول سال های اولیه زندگی کودکان، یک ارتباط قوی با مادر و یا هر سرپرست زن دیگری ایجاد می شود. از آنجایی که این ارتباط اولیه قوی همیشه با یک زن است، اولین تعیین هویت کودکان مربوط به جنس زن است. وقتی کودکان بزرگتر و مستقل تر می شوند، آنها نیز نیاز دارند که این ارتباط قوی را که دردوره نوزادی با آن فرد مؤنث داشتند کاهش دهند. همچنین کودکان یاد می گیرند که زنانگی و مردانگی چیست. برای دختران این کار به طور نسبی آسان تر است. چون مادر اولین شخصی بوده که توسط آنها شناسایی شده است. اما تئوری های روان کاوانه اشاره می کنند که دستیابی به هویت جنسیتی برای پسر سخت تر است، چون در این مرحله، او اولین شناسایی از زنانگی را رد می کند. علاوه بر این، از آنجایی که پدران و دیگر مردان بخش اصلی زندگی کودکان پسر نیستند، ممکن است به وجود آوردن یک ایده قوی از اینکه واقعاً مردانگی چیست، سخت باشد.
چون پسران به صورت ملموس درک کرده اند که زنانگی چیست، آن ها مردانگی را بر اساس زنانه نبودن تعریف می کنند. پسران در روابط و رفتارهایشان با دیگران زنانگی را کم ارزش می کنند و وابستگی شان را به جهان زنانه انکار می کنند و طبق اصطلاح روان کاوی، وابستگی زنانه ای را که در ارتباط اولیه شان با مادر به وجود آمده است سرکوب می کنند. در نتیجه، هویت جنسی پسران ضعیف تر از هویت جنسی دختران است. زیرا خود پنداره مردها بر اساس فردیت و استقلال شکل می گیرد، در حالی که خود پنداره زنان بر اساس مسئولیت، پرورش دهندگی، مراقبت، از خود گذشتگی و روابط فردی شکل می گیرد. وی بر خلاف فروید که معتقد بود زنان از نظر انگیزه مادری و گرایش های، ارتباطی در زن ها تنها راه بقای فرهنگ هاست او برخلاف فروید معتقد است که زنان از نظراخلاقی کهترند، تفاوت در گرایش های اخلاق بین دو جنس را مطرح کرد. چودورو معتقد است که انگیزه مادری و گرایش های، ارتباطی در زن ها تنها راه بقای فرهنگ هاست.
نهایت رهایی
در نظامات حکومت غربی، دو نظام ظهور کرد که هر یک به نوعی ارزش های دینی وسنتی را کنار زدند وکوس الوهیت سر دادند. یکی از این نظامه ها لیبرالیسم را مبنا قرار داد،و دیکری نظامی بود که از اندیشه های هگلی تغذیه می کرد وسر انجام در شکل مارکسیسم تجلی کرد. اولی از مسیری رفت که به ورطه شرک غلتید وتقنین وتشریع رااز اوصاف انسان دانست. به عبارت دیگر ملت جانشین خدا شد. دومی نیز دولت را جانشین خدا کرد.وسر انجام اومانیسم الحادی در مغرب زمین رخنه کرد وخواسته های بشری را مبنی قرار داد نه امر ونهی الهی. (سروش،1384،ص165)
در نتیجه الگویی که غرب در حال حاضر برای زنان عموماً وزن غربی خصوصاً ارائه نموده عبارت است از یک موجودی که از میان آن همه ارزشهای وجودی، کرامت انسانی، خلق وخوی خدایی ورمز ورازهای شگفت آور واسرار آمیز که در وجود خویش به ودیعه دارد، به ابزاری تبدیل شده که فقط دو چیز دارد. زیبایی وجازبه جنسی، که هردو نیز در جهت منافع ومطامع سرمایه داری غرب به کار گرفته شده است.
امروزه در کشور های غربی قوانین ومعیارهای جنسی درحال فروپاشی است دختران در غرب زودتر از گذشته روابط جنسی را در زندگی خود تجربه می کنند. زنان پیش از ازدواج با تعداد بیشتری از مردان معاشرت میکنند ودر طول زندگی مشترک زناشویی به تعبیر هلن فیشر: « طعم تجربیّات جنسی مطبوع تری را میچشند». (صفاریان پور، 1381، ص313). کندی رشد جمعیت فرزندان ناخواسته وخانواده های تک والدی و بسیاری از نا بسامانی های جنسیتی مانند حضور زوجین دراماکنی مانند «سویینگر کلاپ» ها و شنا کردن در استخر های مختلط در روز های چهارشنبه و معاشقه با مردان دیگر با حضور همسران خود گوشه ای از آثار زیانبار همین رهایی است.گرفتاری های ابنای آدم در قبال تمدن غرب، تنها برسی این مسأله نیست که ببینند در آنجا چه بر سر زنان آورده یا می آورند، زیرا در تمدن نوین غربی جنسیت مطرح نیست، بلکه اساساً سلامت وموجودیت همگان در معرض خطر قرار دارد. وطبعاً باید ضمن توجه به وضع موجود باید به ریشه یابی مشکلات پرداخت ورا حل مناسب پیدا کرد.
بدبختی وگرفتاری زنان در غرب ناشی از دوچیز است: یکی اینکه به جهت ضعف وناتوانی قادر به استیفای حقوق خویش نیستند، ودیگر این که چون جایگاه زن در حال حاضر برای نظام سرمایه داری غرب حکم حیاتی را پیدا کرده وسرمایه داران غرب در صددند تا زن را به همان گونه که که تا کنون به کار گرفته اند، حفظ کنند، به همین جهت به سختی اورا محاصر کرده اند و در واقع توان حرکت را از زن سلب نموده اند. در واقع به او آزادی بیرونی داده اند ولی از درون از زن یک برده واغلب برده جنسی ساخته اند. در تمدن غرب به هر چیزی که توجه کنی از یک طرف به زن غربی ربط پیدا می کند و اساساً بر هر چیزی نقشی از جای پای زن مشهود است.
البته در این میان زنان منفردی هستند که در جنبه های خوب ومثبت تلاش می کنند ولی کمتر نامی از آنان به میان می آید وگویی ما حق نداریم آنان را بشناسیم. «حقنداریم مادام «دولاویدا»را بشناسیم که یک کارش تصحیح و تکمیل کتاب نفسانیات بوعلی سینا از روی نسخه متن رساله نفس ارسطو در زبان یونانی قدیم است. ما حق نداریم «مادام کوری» را بشناسیم که کاشف کوانتوم و رادیو اکتیو است.(نافعی فرد،1383) چهره ای از زن اروپایی را به ما می شناسانند که فرزند قوه خیال ماست وبه سیله تصاویر روی جلد مجلات تبلیغاتی آبستن شده است. این فرزند نا مشروع تصویری است که موقعیت زن را چه در غرب وچه در شرق تا سر حد یک شیء بی ارزش تنزل داده است.
نگرش های فمینیستی
«هلن فیشر» نویسنده وفمینیست مشهور، زن را جنس اول می نامد، و تفاوت های جنسیتی را محصول عوامل بیولوژکی و روانشناختی معرفی می کند. (صفاریان پور،1381،ص9 ). « سیمون دوبووار» پیش از او در اثر معروف خود زن را جنس دوم خوانده و ساخت گرایی اجتماعی را با این عبارت خلاصه میکند و میگوید: «هیچ فردی زن زاده نمی شود، بلکه بعدها زن می شود». همچنین برخی به کلی مسائل تفاوت های جنسیتی وهویت های جنسی را مردود دانسته اند و کفته اند تفاوت رفتار با دختران و پسران است که نقش های جنسیتی را القا می کند. این گونه اظهارنظرهاای متفاوت موجب شد که فمینیست ها در مورد توضیح فرودستی زنان یا راهای رهایی آنان هم عقیده نباشند وما نتوانیم به سهولت فمینیست ها را طبقه بندی کنیم.
هر نوع نظام طبقه بندی می تواند دل به خواهی وناقص از کار در آید. دل به خواهی از آن جهت که زنان را به اجبار در گروهی جای می دهیم که شاید خودرا متعلق به آن ندانند، وموضع معیّنی را که نماینده نوعی توافق کلّی میان بعضی عقاید فمینیستی است چنان توصیف می کنیم که گویی کلّیتی یک پارچه است. این طبقه بندی ناقص است چون تمامی نظریه های فمینیستی را در بر نمی گیرد. امّا در عین حال دانشمندان کوشیده اند نظریه های فمینیستی را که در جامعه غربی سهم مهم تری دارند در چهار نگرش متفاوت بگنجانند.
این چهار نگرش را می توان به نگرش لیبرال/ اصلاح طلب، مارکسیست، رادیکال وسوسیالیستخلاصه کرد. هر چهار نگرش به علل ستم دیدگی زنان می پردازند و هر کدام برای چیرگی بر آن راه بردهایی پیشنهاد می کنند. هر چهار نگرش معتقدنند زنان در جامعه غربی سرکوب می شوند، امّا در بیان علل سرکوب وراه بردهای پیشنهادی خود برای چیرگی بر آن اختلاف نظر دارند. هدف لیبرال فیمینیسم برملا کردن شکل های آشکار تبعیض علیه زنان وپیکار برای اصلاحات قانونی وامثال آن برای رفع تبعیض است. فمینیست های مارکسیست دلیل عمده ستم برزنان را جلوگیری از ورودایشان به عرصه عمومی تولید میدانند، ومبارزه ی زنان برای رهایی را جزئی جدایی ناپذیر از پیکار طبقه کارگر(پرولتاریا) برای سر نگونی سرمایه داری به حساب می آورند. برای رادیکال فمینیست ها کنترل مردان بر زنان (مرد سالاری) مسئله اصلی است و معتقدند که زنان برای رهایی خود از قید این کنترل راهی جز مبارزه وپیکار ندارند. فمینیست های سو سیالیست ستم بر زنان را علاوه بر سر مایه داری به مناسبات مرد سالاری نسبت می دهند. این گروه مدعی است که پایان یافتن سرمایه داری به خودی خود به رهایی زنان منجر نخواهد شد وزنان نباید از پیکار برای رهایی خودکنترل مردان دست بر دارند. (نجم عراقی، ص32)
فمینیسم، عکسالعملی در برابر ستمها و نابرابریهایی بود که بر زن تحمیل میشد؛ اما در عین حال، تغییر و تحول در گرایشهای فمینیستی گواه روشنی بر ناکارآمدی این نظریه در تأمین حقوق از دست رفته زنان است. عوارض سوئی همچون خصومت و تقابل زن و مرد، از دست رفتن ارزشهای اخلاقی و تنزل شخصیت انسانی زن از جمله آنهاست. چنانچه جوامع اسلامی نیز بخواهند با تقلید کورکورانه، «فمینیسم» را وارد فرهنگ و مسائل اجتماعی خویش سازند، توالی فاسد، و مشکلات مضاعفی را به دنبال خواهد داشت؛ زیرا فمینیسم، ثمره طبیعی تغییرات اجتماعی جوامع غربی است؛ و زن مسلمان با بهرهمندی از فرهنگ غنی اسلام نیازی به این تحول نداشته و پیروی از آن، جز گسیختگی فرهنگی و از خود بیگانگی ثمری نخواهد داشت
در گزارشی که سامانه «آرمان مدیا» تهیه کرده و روی خط https://www.1film.ir/normal)-version/movie/enghelab-e-jensi-2)- قابل دست رسی است، با عنوان« انقلاب جنسی 2»،
بیایید به فرانسه برویم همان جا که برای اولین بار ندای انا الحق فمینیست ها بلند شد. از کنار برج ایفل با زنانی که برای بازدید برج آمده اند وملیّت های مختلفی دارند گفت و گو کنیم، درفرانسه، کنار همان نماد آهنین در شهر پاریس.
برج ایفل در پاریس
زنان زیادی اینجا هستند ژاپنی نیوزیلندی فرانسوی از روسیه ودیگر ملیّت ها. گزارشگر، از زن ژاپنی سؤال میکند، «زن بودن بهتر است یا مردبودن؟» پاسخ زن ژاپنی این است، یکسان؛ یعنی حقوق زن و مرد در دیار ما برابر است. زن روسی می گوید در روسیه زن بودن از مرد بودن بهتر است زیرا زنان زیباترند. زن نیوزیلندی میگوید زن بودن بهتر است زیرا در نیوزیلند فرصت های برابری برای مردان وزنان وجود دارد، نخست وزیر نیوزیلند یک زن است، زن 37 ساله ای که ازدواج کرده و بار دار است وحکم رانی میکند.
بازگشت به خانه
بازگشت زنان به خانه، عنوان مقاله ای است در مجله انگلیسی زبان «ملت و جهان»، چاپ هندوستان که به بررسی تمایل و رویکرد جهانی به بازگشت زنان از محیط کار و مشاغل مختلف به خانه و خانواده و تربیت فرزندان می پردازد. این مقاله که توسط خانه فرهنگ جمهوری اسلامی ایران در دهلی نو تهیه و ارسال شده است، لزوما دیدگاه مجله را بازگو نمی کند اما به خواندن آن می ارزد. همچنین دولت فرانسه برای برون رفت از مشکلات ناشی از کار زنان در بیرون از منزل وفرو پاشی خانواده ضمن تأکید بر مشاغل خانگی، طرحی را به عنوان« به خانه بر گردیم» اجرا کرد؛ زیرا شرایط بیرون از خانه روی هم رفته با روحیه زنان سازگار نیست وروح او را آشفته می کند واز صفای مادری خارجشان می کند و توجهشان را به فعالیت های با روحیه «خدمت گذاری» را به فعالت های همراه با «قدرت و رقابت»سوق می دهد.(طاهر زاده،1387،ص103)
در فصل چهاردهم کتاب جنس دوم ذیل عنوان زن مستقل به این نکته اشاره می کند که، بخش اعظم فاصله بین زن ومرد را کار به وجود آورده است. بنا بر این «فقط وفقط، کار است که میتواند آزادی واقعی را برای زن تأمین می کند. اما یا آور می شود، این را نباید فراموش کرد که گار گران، امروزه افرادی استثمار شده هستند.وزن از کار بیرون از منزل در حال حاظر راضی نیست؛ زیرا ساختار اجتماعی بر اثرتحول وضع زن عمیقاً تغییر نکرده است، این دنیا که همواره به مردها تعلق داشته، هنوز هم چهره ای را که آن ها برایش نقش زده اند حفظ می کند. «یک بانوی سنت گرا اخیراً در میان زن های کارگر کارخانه رنو تحقیقی به عمل آورده است: این زن تأکید می ورزد که زن های این کار خانه ها ترجیح می داده اند که در خانه بمانند نه این که در کار خانه کار کنند. (صنعوی،1396،ص619و620)
چنان که بیان شد پیدایش عقیده تساوی زنان با مردان، مسأله ای تصادفی نبود بلکه ریشه آن را باید در اروپای مسیحی قرن شانزدهم میلادی جستجو کرد. یعنی هنگامی که زنان تحت ستم و استثمار بودند و هیچ گونه حقی در جامعه نداشتند، هنگامی که زنان چیزی به ارث نمی بردند و به آنها اجازه داده نمی شد ازدواج مجدد داشته باشند و به آنان به دیده حقارت و به عنوان موانع رسیدن به معنویت نگریسته می شد. شکی نیست که هر گونه افراطی گری دیر یا زود با شکست مواجه خواهد شد. در این مورد نیز زنان قیامی علیه کسانی که بر آنها ستم می کردند آغاز نمودند و خواستار حقوق مساوی با آنان شدند. این بیداری رفته رفته تبدیل به یک نهضت شد و چند قرن بعد، اوضاع و شرایط دوران جنگ جهانی دوم سرعت این نهضت را بیشتر کرد. موج های پی در پی فمینیسم پیدا شد. اما مسأله طرفداری از حقوق زنان نتوانست راه حل کاملی برای زنان باشد. پس از آزادی و رهایی از قید و بند های گذشته، نه تنها مشکلات حل نشده ماند بلکه گرفتاریهایشان بیشتر نیز شده است زیرا کار های خارج از خانه آنان را از کار ها و مشاغل خانگی معاف نمی دارد و گویی خداوند در نظر نداشته آنها را شبیه مردان بیافریند. جایگاه حقیقی آنها در منزل و وظیفه آنان پرورش و تربیت کودکان است.
دنیا اکنون شاهد دومین دور بیداری و آگاهی زنان است. این بار آنها در حال بازگشت به جایگاه حقیقی خود، یعنی تربیت کودکان و خانه داری هستند. این موضوع نشان دهنده غلبه غرایز مادی بر ارزشها و نقشهای غیر طبیعی تحمیلی زنان بر خود است.
در گزارشی« با عنوان انقلاب جنسی 2 » که در سامانه آرمان مدیا قابل دست رسی است؛ یاد آور می شود: در جوامع غربی که خاست گاه فمینیسم بوده است جریانی در حال وقوع است که حکایت از باز گشت زنان به خانه داردو دولت ها نیز شرایط را به گونه ای فراهم کرده اند که این باز گشت ضروری به نظر میرسد به عنوان مثال دولت سویس مهد گودک های دولتی زیر چها سال را به قدری محدود و گران کرده که برای خانواده ها مقرون به صرفه نباشد. همچنین در این گزارش نشان داده شده که پس ازسیر نزولی نمودار زادو ولد در کشورها ی فمینیستی در ده های گذشته، در حال حاضر سیر نمودار صعودی شده ومادران مایل ترند که در خانه بمانند واز کودکان خود مراقبت کنند ومعشو قه باشند نه رقیب مطالبه گر. در خانه بمان قلب من و استراحت کن
قلبهای حافظ خانواده، خوشبخت ترینند
نتیجه گیری
چنانکه گفته شد دراروپای قبل ازقرن بیستم زن قانوناً وعملاً فاقد حقوق انسانی بود.. عوامل نظری مانند اومانیسم ومسائل اقتصادی مانند انقلاب صنعتی در غرب وهمچنین گسترش شهرنشینی، بهبود وضعیت تحصیلی، استقلال مادی زنان، طلاق های بیشتر، خانواده های کم جمعیت تر امکانات جلوگیری از بارداری، برنامه های تلویزیونی وماهواره ای واینترنت و....... . زنان را بر آن داشت که برای استیفای حقوق خود بپا خیزندو مشعل هدایت زندگی خویش رابه دست گیرند و آن گونه که می خواهند، به دور از سیطره مردان اداره کنند
https://www.1film.ir/normal-version/movie/enghelab-e-jensi-2
دوتصویر گویا از وضع زنان در غرب
منابع
https://www.1film.ir/normal-version/movie/eng طرفداران فمینیسم می خواهند ضمن حفظ مزایای گذشته امتیازهای جدید را نیز به دست آورند. امّا این امتیاز ها ارزان نبوده وجمع آن ها با مزایای گذشته آسان نیست. فمینیسم می خواهد از زن رقیب معشوقه بسازد؛ زن چگونه میتواند همسر و معشوقه ومحبوبه بودن خود راحفظ کند ودر عین حال رقیب مطالبه گر دائمی مرد باشد
helab-e-jensi-2
حمید منصوری متولد 1341 در شهرستان الیگودرز تحصیلات ابتدائی و راهنمائی و دبیرستان را در مناطق تابعه ی همان شهرستان گذرانده در سال 1374 موفق به اخذ دانش نامه لیسانس در رشته ی فلسفه از دانشگاه اصفهان گردید در سال 1379 به درجه کارشناسی ارشد در همان رشته ودر همان دانشگاه نائل آمد.